علوم تجربی
 

  روش های مطالعه

جهت خواندن این پست به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


برچسب‌ها: روش های مطالعه, مطالعه, چگونه مطالعه ای پر بار داشته باشیم
ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 12:39  توسط منصور چراغی  | 

 

به نام خدا

نمونه سئوالات علوم هفتم

1)در کدام یک از موارد زیر کار انجام گرفته و در کدام یک کار انجام نگرفته و چرا ؟

 

الف ) کارگری با یک بسته ی 20 کیلو گرمی به ارتفاع 4 متری  می رود .و

ب ) مردی با یک بسته ی 20 کیلو گرمی از ارتفاع 8 متری پایین می آید .

ج ) فردی از ارتفاع 5 متری سقوط می کند .

د ) دانش آموزی بسته ای به جرم 40 کیلوگرم را از پشت بام به طرف بالا می کشد ولی بسته به طرف پایین می رود .

ه ) اتومبیلی در سراشیبی خود بخود به راه می افتد و 100 متر جابجا می شود .

                            و ) فضاپیمایی در فضا بدون سوخت و بدون نیروی موتور 10 سال است که به راه خود ادامه می دهد .

 

 

2 ) در سوال شماره 1 در مواردی که کاری انجام گرفته ، مشخص کنید این کار توسطز چه نیرویی صورت گرفته است ؟

 

3) در کدام یک از موارد زیر دانش آموز کار انجام داده است و در کدام یک کار انجام نداده و چرا ؟

الف ) دانش آمزی با سر خوردن از بالای کوه به پایین کوه می رسد .

ب ) دانش آمزی با تله کابین بهع بالبای کوه می رود .

ج ) دانش آموزی میز مدرسه را 4 متر هل می دهد .

ه ) دانش آموزی یک سطل آب رات با استفاده از قرقره به ارتفاع 10 متری می برد .

و ) دانش آموزی سنگ 10 کیلو گرمنی را از پشت بام خانه رها کرده و به زمین می افتد .

ز ) دانش آمزی یک چوب دو متری را بریده و به دو تکه ی یک متری تبدیل می کند .

ح ) دانش آموزی یک توپ شوت شده را استوپ ( متوقف ) می کند .

ت ) دانش آمزی یک سیم آهنی راغ خم می کند .

 ی ) دانش آموزی با ترمز کردن ماشین در حال حرکت را متوقف می کند .

چ ) دانش آمزی یک سیب در حال سقوط را می گیرد و نگه می دارد .

 

4 )در کدام یک از حالات زیر کار بیشتری صورت گرفته ؟

الف ) فاطمه به جرم 50 کیلو گرم از یک راه پله 10 متر به بالا می رود .

ب ) نرگس به جرم 40 کیلوگرم یک بسته ی 10 کیلو گرمی را از همان راه پله 10 متر بالا می برد .

ج ) سارا به جرم 50 کیلو گرو در همان راه پله 10 متر به طرف پایین می رود .

ه ) مائده به جرم 30 کیلو گرم در همان راه پله 15 متر به بالا می رود .

و ) سلدا بسته ی 50 کیلو گرمی را ده متر بالا میکشد .

ز ) سودا بسته ی 50 کیلو گرمی را در روی سطح زمین 10 متر به طرف خود می کشد .

 

5 ) در هر یک از لوازم و وسایل و پدیده ها ی زیر چه تبدیل انرزی های صورت می گیرد ؟

 

الف ) میکروفن :

ب ) شارژ کردن باتری ماشین :

پ ) بالا رفتن اسانسور :

ت ) سقوط هوا پیما :

ث) برخورد چکش به سندان :

ج ) کشیدن کش :

چ ) کوک کردن اسباب بازی کوکی :

ح ) در ماشین های اسباب بازی عقب کش :

خ ) در چرخ گوشت برقی

د ) در چرخ گوشت دستی :

ذ ) در یک ساعت عقربه دار:

ر ) در هنگام رعد و برق :

ژ ) در هنگام ساعقه :

ژ ) در هنگام ترمز کردن اتومبیل ها :

س ) در کرم شب تاب :

ش ) در بلند گوی رادیو :

ص ) در آتش گرفتن یک تکه چوب :

ض ) در یک لامپ= :

ع ) در دوچرخه سواری :

غ ) در سرخوردن از بالای سرسره :

ف ) در موتور یخچال :

ق ) در دینام دوچرخه :

ک ) در اسباب بازی یو یو :

گ ) در چراغ الکلی :

ل ) در هنگامی که سنگها در زیر آفتاب گرم می شوند :

م ) در سلول ( صفحات ) خورشیدی :

ن ) در نیروگاه های بادی :

و ) در نیرو گاهای حرارتی ( آنهای که با سوخت کار می کنند ) :

ه ) در هنگام شوت کردن توپ به طرف بالبا :

ی ) در هنگام انفجار :

 

6 ) انرژی پتانسیل گرانشی در کدام یک از هواپیما های زیر بیشتر است ؟

الف ) هواپیمای بزرگ مسافربری با 400 مسافر در باند فرودگاه مهر آباد :

ب ) هواپیمای کوچک آموزشی در ارتفاع 2000 متری آسمان تبریز :

 

7 ) میزی می تواند 500 نیوتن نیروی وارده از طرف بالا را به صورت عمد تحمل کند و نشکند . حال دانش آموزی به جرم 40 با یک بسته ی 20 کیلوگرمی در دست به بالبای این میز می رود . آیا میز می شکند یا تحمل می کند ؟ با محاسبه پاسخ دهید .

 

8 ) سنگی از سطح زمین به طرف بالا پرتاب می شود و تا ارتفاع 5 متری زمینه بالا می رود و در بالی پشت بام ساختمانی قرار می گیرد . اگر در مسیر رفت هیچ اصطکاکی و مانعی نباشد انرژی جنبشی سنگ در لحظه ی پرتاب بیشتر است یا انرژی پتانسیل جسم در پشت بام و چرا ؟

 

9 ) یک پلنگ 100 کیلوی به دنبال شکار یک گاو 400 کیلویی است در مدت 2 دقیقه ی که در تعقیب و گریز هستند فاصله ی بین آنها کم و زیاد نمی شود . و پلنگ به گاو نمی رسد . انرژی جنبشی آنها نسبت به هم چگونه است ؟ دلیل جواب خود را توضیح دهید .

 

10 ) احمد به جرم 40 کیلو گرم و محمد به جرم 60 کیلو گرو با استفاده از نیزه ی پرتاب از بالای یک مانع به ارتفاع 2 متر می پرند . انرژی جنبشی آن ها را در لحظه ی پرش ، و انرژ ی پتانسیل گرانشی آن هخا را در لحظه ی عبور از مانع را باهم مقایسه کرده و دلیل کمتر یا بیشتر یا مساوی بودن آن هخا را توضیح دهید .

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 17:48  توسط منصور چراغی  | 

به نام سخنور بزرگ هستی ، خالق آفرینش و صاحب هرچه هست .

خطابۀ امید

ای تلماسه های هر جائی ، ما صخره های شرافتیم ، از ناخنک های ناکسان ، کَکمان هم نمی گزد .

ای قطره هی مطعفن ، ما دریای بیکران صفائیم ، قاشقک رنگین و آلوده ی هزار چهرگان ما را ملوّن نمی کند.

ای مٍه های محو شونده ، ما طوفان مقتدریم ، خسٍ خسمان ما را مانعی نیست .

ای کلوخ های نااستوار و پوک و توخالی ، ما کوه های سر به فلک کشیده ی صبریم ، نیش زبان های نامردمان کاه شرف قلقلکمان نمی دهد .

ای برکه های رو به اتمام ، ما سیلاب خصم کوبیم ، سنگ تندازی های نامردمان سبک مغز ، بر ما ملالی نیست . چون پر کاهی در هم می کوبیم .

ای موم های بی استخوان ، ما فولاد آب دیده ایم ، سندانی بر پُتک خود پرستان نخواهیم شد و اگر به جبر شدیم ، ضربه هایشان ما را پر پشه ای است که آهی در بر ندارد.

ای پیچک های تاب دار و نامستقل ، ما سرو های راست قامت و استوار به پای خویشیم ، سرد و گرم روزگار قامتمان را تاب نخواهد داد .

ای کفتاران مرده خوار و پسماندروب ، ما شیران بیشه ایم ، شکم هایمان را خدا به وساطت بازوان پرتوان و افکار بلند مان پر می کند . انگل سر سفره ای نیستیم . بود و نبود بزرگی و صاحب نفوذی ما را توفیری نیست .

ای جغد های شوم ، ما عقاب های آسمانیم ، حتّی اگر بال ساکن کنیم ، خیلی بیشتر از بال بال زدنتان اوج می گیریم . تیر های جوبین تان به گردمان هم نمی رسد .

ای وزغ های لجن بستر ، ما قزل آلائیم ، جز آب زلال ما را محرابی نیست . و از بوی گند فضایتان رنجی به ما می رسد .

ای خار های ناجوانمرد ، ما گُل های سر سبدیم ، از نیش شما ما را گزندی نیست . و اگر آسیبی رسد ، نقصان بهائی نیست .

 

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 19:5  توسط منصور چراغی  | 
جهت دانلود دو نمونه سوال متفاوت علوم سوم  فصل های 3 تا 6 روی لینک های زیر کلیک کنید

 


برچسب‌ها: نمونه سوال علوم سوم فصل های زمین, فصل اول فیزیک, نمونه سوالات علوم فصل 3تا6, نمونه سوال علوم
  نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 19:21  توسط منصور چراغی  | 

به نام خدا

                                                                                                               (عدالت )               از تولد تا تولد :

اتاقی تالار گونه با دربی حنائی رنگ ، و کنده کاری های منحصر به فرد که بهشت زیر پای مادران است را تداعی می کرد را آراسته بودند . در بالای اتاق تخت خوابی گردوئی با تشکی از حریر و نازبالشی از پر قو با پوستینی مخملی همراه با لحافی از ابریشم چینی ، خانمی را که کنیزکی شانه بر موهایش داشت و کنیز دیگری دگمه های لباس اطلسی او را می بست ، در بر گرفته بود . در بالای سرش سهیلی با نور سبز وبا عنوان چراغ خواب داشت و چلچراغی که در چشم غیر منجم ستارۀ پروین می نمود ، در روز روشن در سقف اتاق روشن بود تا آل زائو را چپکی ننگاهد .پرده ی ابریشمی پنجره ی عریض و بلند اتاق را کنار زده بودند تا بانو با نگاه کردن به درختان سرو و کاجی که یک در میان با چراغ های خوشه ای در زمینه ای از سبزه و چمن و گل و ریحان  قرار داشتن و جملگی استخر بزرگی را که فواره ی هفت رنگ در آن می رقصید احاطه کرده بودند و همچنین فک و فامیلی که در روی مبلمان داخل باغ گل می گفتند و گل می شنیدند ( چرت می گفتند و مزخرف می شنیدند ) شربت آناناس می نوشیدند تا خاویار خفه ی شان نکند ، دل تنگ نگردد .

گرچه هوا خوب است و بهاری ، ولی شومینه ای در پایین اتاق با شعله ای آبی رنگ و محفظه ای پوست اناری روشن بود و به ما یقین می داد بهشت زیر پای مادران است .فرش کف اتاق چنان زیبا و زربافت و الوان است که گلستان سعدی و گلستان طبیعت را تواماً از یاد می برد . و روضه ی رضوان را حقیر می نمایاند ..تابلو های نفیسی که از در و دیوار آویزانند ، زیبائی های بهشت را کم رنگ می سازند و ظروف نقره ای و بلورینی که ایشان میوه ها و غذا های همان بهشت زیر پای خود را در آن تناول می فرمایند ، از چنان زیبایی و نقش و نگاری برخوردارند که تو گوئی خالق هستی خواسته است هنر خویش را از دست صنعت گران و هنرمندان خاکی به این خوانواده ارزانی بدارد .

عالی جناب هنوز چشم به جهان نگشوده ، لباس های فاخر ، وسایل شخصی  همراه با اسباب رنگارنگی که پدر خانواده با اسباب بازی کردن دیگران بدست آورده ، برای حکومت آینده اش ، جای جای اتاق سلطنتی وی را پر کرده است .و درب این اتاق را که مبادا این گوشت دو سه کیلویی بفهمد که از اتاقش قبلاً استفاده شده است برنجد ، به روی همگان بسته اند .

خانم که ویارش دستور به تهیه ی نایافتنی هاست . هوای اتاق را لایق نمی داند که اصواتش را در آن حرام کند . پس با فشار دگمه ای ، کنیزانی با لباس های زیبا و فاخر و بویی معطر از گل های بابونه و نرگس ، که حوران همان بهشت زیر پای مادران را فریاد می زنند ، خواسته های ایشان را به دست غیب مهیا می کنند .و ایشان به کراهت و تنّازی عشوه گری میل می فرمایند .

دکتری حازق با هارت پورتی آنچنانی ،که برق چشمانش چشم یتیمان را کور و اطوی لباسش غرور و عزّت فقرا را قطعه قطعه می کند . هر شب از ایشان عیادت می کنند ، که مبادا شازده ای که در راه است ، خواسته ای داشته باشد .

به هر صورت ، به لطف زمانه و لطایف اقربا ، زمان کوتاه می شود . و دوره ی نه ماهه ، نه روزه طی می شود .و  بانو را با راز و نیاز ویژه سوار ماشین ویژه می کنند و به کلنیک ویژه می برند و به او دکتر ها و پرستاران ویژه خدمات ویژه  با هزینه ای ویژه می دهند . و منتظر شق القمر او می شوند .همه چیز ویژه است به غیر از سیگارش که یا برگ است و یا .....

وقتی عزیز دردانه قدم رنجه می فرمایند هوا خوب و آفتابی است . حیاط خانه چراغانی شده است و حباب های خوشه ای می درخشند و فواره ها در رقص و قلیانند . تالارها و اتاق ها معطر و مزیّن شده اند .غذا های لذیذ و و متنوع به وفور آماده و فراهم شده اند .مگسان و خرمگسان با تحفه های آنچنانی و بد منشاء ، ایستاده اند تا این تحفه ی نو رسیده آن ها را مفتَخَر یا مفت خَر نماید . او چشم نگشاده ، دنیای از لذایذ و شیرینی ها را دیده و چشیده و تجربه کرده است . برای نام گذاریش خیلی از مهمانان با تجملات و تنقلات فراوان تدارک دیده شده است . و فقط در یک روز آینده ی برادر دینی خود را که کمی آنسوتر در محله ای که علی رغم بزرگی به چشم خیلی ها دیده نمی شود ، به دنیا خواهد آمد را خرج کرده است .

سری به آن محله ی نامرئی بزنیم و تولدی دیگر بینیم .

کمکی آنسوتر و در محله ی پائینترو اندکی دیرتر  در زاغه یا کپر یا کلبه ای که سیاه چاله های دوران بربریت را بیاد می آورد و دربی از تخته های نامربوط که شکاف بینشان به جایگاه پرژکتور سینما می ماند که مخوف ترین فیلم دنیا را به نمایش گذاشته و میله های زندان های عصر خلفای عباسی بر آنها ارجحیّت خاص دارند . با پنجره ای که پیر زن جادو گری که در اتاقک جنگلی خود از بدو تولد ، آبی و پیرایشی به خود ندیده را تجسم می بخشد و پلاسی که عنوان پرده را یدک می کشد و بر اثر سوزی که از جرز همان پنجره ی جادویی می آید چنان تکانی می خورد که سایه ی آن بر روی دیوار رقص اشباح خبیثه را به نمایش می گذارد و دل هر دلاوری را به لرزه در می آورد . در پستوی تنگ و تاریک و نمور همین خانه ی فلاکت ، زنی از شدت درد و خستگی تا صبح وول می خورد . تاریکی این پستو بی تناسب با اوضاع نیست . چرا که فرزند این مادر تفاوت چندانی با عکس سیاه و سفید نخواهد داشت . نه سرخی به لبانش و نه رنگی به گونه هایش ، نه برقی در چشمانش دیده می شود و نه هیکل و وزنی دارد . پس ظهور چنین عکسی به همچون آتلیه ی نیاز مند است .این مادر به همراه فرزندش که به حکم دادگاه قاضیان همان بهشت زیر پای مادران !!به نه ماه و خرده ای زندان با اعمال شاقه محکوم گردیده . باید قبل از سپیده برخیزد ، چرا که روز پر مشغله ای در پیش رو دارد . او که خود آبستن است ، باید گوسفند آبستن ارباب را از صحرا تا خانه به دوش بکشد . در حالی که خود در انتظار و احتضار زایمان است ، باید به وضع حمل گاو چند صد کیلویی کمک کند .

طبق قانون طبیعت که « دارندگی و برازندگی » را فریاد می زند ، ویار این زن دیگر با خواهش ها و تمنّا های نفسانی همراه نیست . بلکه با تهوع و استفراق اجین و همراه است .اگر هم خدای ناخواسته قانون نقض شده و چیزی خواسته شود باید با تخیل و تجسم به اغناء برسد .

البته این نهمین زایمان او و تنها فرزند اوست ( شاید !) . بی خودی نیست که می گویند ، دنیا بر اساس عدل استوار است . آن یکی را تنها یک فرزند ، با آن همه نعمت و این یکی را این همه زایمان و بدون نعمت ارزانی داشته ، تا کفه های ترازو میزان شوند و سئوالی بر ذهن کسی خطور نکند که چرا و چون ؟ !

سرمای زمستان بیداد می کند . نه گرمازایی است که گرمشان کند نه بستری که حفظشان کند . تنها پلاسی مندرس و پوسیده در زیر و پتوی پاره پاره در رو که فقط نیمه ی تن را می پوشاند و نیمه ی دیگر را باید به خدای اسکیمو ها سپرد . در این همهمه و بلبشو که جرز پنجره زوزه می کشد و لولای در قهقهه ی تمسخر بر آورده و از شکاف در شعاع مهتاب بسان دستان حریص آل برای بردن زائو آمده اند . درد های بی دادرس فرا می رسند و ناله های مادر گاه سرما را از یاد می برد و گاه سرما ناله های مادر را خفه می کند .او پتوی پاره پاره ی خود را جر کامل می دهد و ناخن های رنجورش تیشه ی فرهاد شده اند و کوه قاف می کنند . در اوج غوغا که شیپور های به صدا در آمده اند و طبل های هجوم دشمن نواخته می شوند . ناگهان سکوتی سنگین حاکم می شود . کار تمام شده ، مادر بر درد و زندگی بر مادر غلبه کرده اند . مادر در سوئی آرام گشته و سرد شده است و گویی تحمل او به سر آمده و به بهشت زیر پای خود جهیده است ! و فرزند در مشکلات غوطه ور است و هنوز به دنیا نیامده کوله باری سنگین از از غم و رنج و بی پناهی و مشکلات در دوش دارد و تجارب گرانقدر و گرانسنگ در درک و تحمل مشکلات و شدائد دارد .

انشا ا..... ویار همه ی ما انسان ها ! میل به سعادت و آسایش همه ی مردم و تهوع و در دیدن بی عدالتی ها و نابرابری های اجتماعی و اقتصادی و... باشد ( م – چ )

خدایا دلی خواهم که از آن درد خیزد ####### بسوزد، عشق ورزد، اشک ریزد

صفای خاطر دل ها ز درد است ####### دل بی درد همچون گور سرد است

الهی سینه ای ده آتش افروز ********در آن سینه دلی و آن دل همه سوز

کرامت کن درونی درد پرورد *******دلی در آن درون درد و برون درد 

(  نظر دهید )  

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1392ساعت 13:1  توسط منصور چراغی  | 

جهت خواندن این پست به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 


برچسب‌ها: دقّت, نکاتی در مورد دقّت
ادامه مطلب
  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 19:23  توسط منصور چراغی  | 

 

این چه دنیایی است که در آن سگهای هار و  گرسنه با دهنهای کف کرده و دندانهای لعاب دار رودر روی ما ایستاده اند . و گرگ های  شکم پاره و   حریص ، با چشمان تنگ شده ،در کمین نشسته اند. کفتاران کثیف ،این مرده خواران بی رگ و پی دهان گشاده اند و منتظر لاشۀ لش هستند و موش های راهزن ، چشم به جویدن بقایای  بی ارزش این لاشۀ بی محتوا دوخته اند و موریانه ها، چون فضلۀ خوک، برای اتمام کار تجمع نموده اند.

و در سوی دیگر نامردان دهر ، دستان مردان روزگار را به هم گره زده اند .،تا دست از پا خطا نکنند و دوستان نادان ،این ابلهان خوش چهره ،به دست پا افتاده اند . که هیچ تحرکی نکنید. که مبادا به تریپ قبای توله های  بی چشم رو  بر خوَرد . و از والدینشان گزکی به ما رسد. واقربای خناس و از خدا بی خبر،در تکاپو و  ول وله ای کثیف اند تا از ما عذر خواهیی بستانند وتقدیم آنها کنند . که شاید کفشکی ،ته بشقابی،بارک الهی ،بستانند و خوش باشند  

امّا به فضل خداوند ،کور خوانده اند و به کاه دان زدهاند .از بد شانسی آنها ،اینجا :شیران جگر گنده ای ،در انتظار نبرد و مرگند،که پنجه های آهنین،اراده های پولادین وایمانی آب دیده دارند

به کوری چشم دشمنان ،هر از گاهی مادر دهر، مردانی میزاید. که مسلکشان سیادت،قامتشان قیامت،مرگشان شهادت ،سیرتشان سیانت ،منش شان استقامت ،وهدفشان رضایت خاوند است و بس.آنها باید بدانند .در راه غلطی که می روند ،به سخره ای بر خورده اند.که تیشۀ ناکسان در آن رخنه نمی کند. و خللی برای دخول خده ای وجود ندارد .

ما با تمام توان ایستاده ایم . تا حذف شویم وحضم نشویم . له شده، آمّا واله شویم.خاک شویم و خوک نشویم.شمع شویم و خم نشویم.(م-چ)  

  نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 22:59  توسط منصور چراغی  | 

جهت دانلوداین نمونه سوال روی لینک زیر کلیک کنید 

 

http://uplod.ir/snl8uf5t0e3s/Nemoneh_soal_zist.rar.htm

 

 

 


برچسب‌ها: نمونه سوال زیست و بهداشت
  نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 17:32  توسط منصور چراغی  | 

 جهت خواندن این پست به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 


برچسب‌ها: سوالات امتحانی میان ترم زیست شناسی
ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 17:26  توسط منصور چراغی  | 
 

جهت خواندن این پست به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

 


برچسب‌ها: نمونه سوالات زیست پیش دانشگاهی
ادامه مطلب
  نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 17:22  توسط منصور چراغی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM