روش های مطالعه

روش های مطالعه

به نام خدا :
در سفری که به مشهد داشتم ،در کوپۀ قطاری با جوانی 28 ساله،سرو قامت و مُصمّم،تحصیل کرده و فرهیخته،خوش اخلاق وخوش بیان،صبور و متواضع،اهل دین و ایمان،انسان دوست و اهل انفاق،طبیعت گرد و طبیعت دوست،خلّاق و اهل فنّ و ....،هم کلام شدم. در بین صحبت هایم از تجرد و تاهُل ایشان سوال کردم . کاش نمی کردم!چنان نگاه سردی کرد که سرتاسر وجودم یخ بست وچنان آهی کشید،که دود از نهادم برخاست و وجودم شعله کشید . بعد از سکوتی چند ،اینچنین زیبا ولی تلخ لب به سخن گشود.
«دوست عزیز دختری را می شناختم ،متین و با وقار،کم توقع و قانع،ساده و بی ریا،نماز و روزه اش قضا نمی شد.وجودش در نگاه هر هرزه ای عرض اندام نمی کرد.از دک و پُز بی زار بود و تکبر و غرور را جایز نمی دانست .پرخوری و پرخوابی را در خور حیوانات می انگاشت. اهل آرایش و قرّ و فرّ نبود و مطالعه را سرگرمی مناسب و دلنشینی می پنداشت .به مشکلات زندگی به چشم پله های طی معرفت خداوندی و عروج به ملکوت می نگریست. البته این آشنایی یک روزه و یا یک ماهه نبود بلکه سالها بود می شناختمش و مدت ها بود زیر ذره بین اخلاقی قرار داشت .
و من نیز از خدا و خودم و از دنیا و سرنوشت چیزی نمی خواستم.جز وجودی پاک .و شخصیتی سالم که توان بالا دادن سر و سینه سپر کردن در جامعه را برایم تدارک ببیند. و پوشاکی ساده که بر تنم حجاب گردد و لقمه ای نان و پنیر،که انرژی لازم برای انجام کارهایم را به من ارزانی بدارد. و کلبه ای که مرا در امان دارد از سرما و گرما و ... کاخ های انوشیروانی برایم ارزش پشه ای را نداشتند. و قدرت و ریاست های دنیوی در نظرم جز پشته های دردسر و آشوب نبودند. و تجملات را غل و زنجیرهایی دست و پاگیر عشق و زندگی می پنداشتم. و تکبر و غرور و جاه طلبی و زیاده خواهی را موانع قدرتمند سعادت و نیک بختی می انگاشتم و می انگارم .
با این اوصاف و با این ویژگی ها و نگرشهای دو طرفه که شنیدید . پا پیش گذاشتیم و بله را گرفتیم . امّا چشمتان روز بد نبیند. هر دو طرف هر آنچه نمی خواستیم، برایمان خواستند.و هر چه که نمی پنداشتیم برایمان پنداشتند.سخاوتمندانه آرزوهایی برایمان کردن که در نظرمان همچون لجن های فاضلاب های هزارساله ،چندش آور و بی ارزش بودند. راه های برایمان ترسیم کردن ، راه که نه ، بلکه بی راهه های مخوف و خطرناک بودند. هدف های برایمان ساختند که همانند گنداب های پائیزی متعفن و زجر آور بودند.و خود بریدند و دوختند .بافتند و ساختند،ما را عددی حساب نکردند. آرزوهایمان را چون کاغذ مچاله شده ای به سطل زباله ریختند.و خواسته هایمان را به سیلاب خصم سپردند.مهر و محبتمان را وسیلۀ باج و خراج فی مابینشان قرار دادند.عشقمان را طناب دار کرده به دور گردنمان انداختند.چنان می انگاشتند که ما نه چیزی فهمیده ایم و نه چیزی خواهیم فهمید.نه احساسی نه مهری و نه دلی داریم و نه مهم است داشته باشیم.نه از گذشتۀ خود چیزی می دانیم و نه برنامه ای برای آیندۀ خود داریم و نه مجازیم که داشته باشیم.نه اهل تعمق هستیم نه اهل تفکر،نه خوب می شناسیم و نه به بد واقفیم. نه حقی داریم و نه انتخابی و نه انتخاب کردنی بلدیم.و نه این زندگی به ما تعلق دارد!!به هر صورت چنان با توحش و جدیّت بر زندگی ما تاختند،که هنوز که هنوز است جای سم اسبان جهالت و غرورشان در جای جای وجودمان زجه می کشند. با این وجود و با وجود این همه موانع و مشکلات و سنگلاخ ها و تیغ های زهراگین تحمیلی ،عشقمان و ارادۀ یمان آنقدر بران بود که پیش رفتیم و زندگی مشترک را شروع نمودیم .امّا داستان به اینجا ختم نمی شود . هر روز عقده ای می سواختند و دبه ای می کردند.هر ساعت خواسته ای داشتند و توصیه ای . هر دم بهانه ای می کردند و گلایه ای.هر دم ما را در دو راهی های سختی قرار داده و وادار به انتخاب می کردند.انتخاب بین مادر و همسر- انتخاب بین پدر و شوهر- انتخاب بین سوختن و ساختن و مردن.هر آن برایمان لوازمی می خواستند که نیازش نداشتیم. شغل ها و درآمدها و سمت های برایمان می تراشیدند که گریزان از آنها بودیم.نیازها ی برایمان تبیین و تعریف می کردند که حتی در مخیله یمان هم نمی گنجید.خلاصه ده ها نفر از نزدیکانمان و عزیزمانمان!! هر آنچه که در طول زندگیشان خواسته بودند و نرسیده بودند ،برایمان خواستند و به آنها رسیدند.ولی ما هر دم از خواسته هایمان دورتر و دورتر می شدیم به تدریج که آنها به آرزوهایشان وصل می شدند. ما از عشقمان فصل می شدیم.با این روند بر ما خواستند آنچه نمی خواستیم،خوراندند آنچه نمی خوردیم،پوشاندند آنچه نمی پوشیدیم ،بردن جایی که نمی رفتیم. ساختن چیزهای که نمی ساختیم، دوست داشتند آنچه که ما دوست نمی داشتیم .
تا بدانجا پیش رفتند که ابرهای تیره شروع به باریدن باران نکبت بر سرمان و بادهای سرخ و سیاه شروع به وزیدن به هستیمان کردند. زندگیمان سیاه و روزگارمان تیره و تار شد.صدایی به گوشمان نمی رسید جز زوزۀ سگان ولگرد و نعرۀ زشت کفتاران مرده خوار و گرسنه.چشم اندازی در برابر چشمانمان جز تابلو های نکبت و بدبختی و تندیس های فلاکت و شرمندگی دیده نمی شد روشنائی احساس نمی کردیم جز برق نگاه جغد های شوم که جای جای ملکمان را تسخیر نموده بودند.احساسی در وجودمان رخنه نمی کرد،جز شرمندگی از خویشتن و خویشان. هیچ حرارتی در روابطمان نبود جز گرمای داغ های تفته ،که نزدیکان و عزیزمان بر جانمان تحمیل کرده بودند.قلبمان همسنگ رفتار اقربا و اقوام ،سنگی و خشن و وزین شده بودند.کینه و نفرت نزدیکان وجودمان را چون موش های کثیف می جویدند.بغض گلویمان را فشرده و سینه هایمان تنگتر و تنگتر می شدند.دستانمان سست و بی خاصیت و پاهایمان ناستوارتر و ناکارآمدتر می گشتند.مغزمان قدرت تفکر نداشتند.دلمان چنان گرفته بود که هر چه در آن می گشتیم نه از دوستی خبری بود نه از عداوت،نه از حق کشی خبری بود نه از عدالت،نه از رأفت بوی شنیده می شد نه از قساوت،نه از عشق عطری ساطع می گشت نه از نفرت،نه از کذب صدایی می آمد نه از صداقت. دربدر ویلان و سرگردان،دنبال چاره ای ،روزنۀ امیدی،گریزگاهی،مامنی و پناهگاهی می گشتیم تا از این آشوب سرا رها شویم .بسیار گشتیم ولی نجستیم به غیر از طلاق و جدایی مرحمی . حال ما از هم جداییم و دوستارانمان به کبر و خودخواهی های خود وصل. آنها کاخ های سعادت و قصرهای خوشبختی که می خواستند و توانستند بسازند این بود و خواسته های ما همان بود که دود و فنا شد و پایه و اساسی شد برای ساخت و سازهای اینچنینی در آیندۀ برای همچون ماهایی .»
هدف از نقل روایت مستند بالا رسیدن به این مفهوم بود.که آنچه در در این خاطرۀ تلخ و ناگوار ،واضح و آشکار بود.اضمحلال زندگی سراسر عشق و تفاهم،این خانوادۀ شایسته و بی گناه،بر اثر بی مبالاتی و دخالت های متکبرانه،دلسوزی های بی خردانه و کمک های جاهلانۀ اطرافیان و نزدیکان است .آما چیزی که مستتر و ناجوانمردانه پنهان بوده و پایه و اساس بسیاری از مشکلات اجتماعی و نابسامانی های ارتباطی و تلخی ها و اختلافات خانوادگی و رابطه ای بین افراد در جامعۀ ما می باشد و درصد بالایی از کیفیت زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی ما را کاسته و جامعۀ ما را به قهقرا کشیده و می کشد . نبود فلسفه ای برای اعمالمان و نداشتن هدف مشخص و قابل قبول برای رفتارمان و گم و مبهم بودن چون و چرائی سخنانمان می باشد.به بیان ساده اینکه ما نمی دانیم !
- چه چیزی می خواهیم؟
- برای چه منظوری می خواهیم؟
- چگونه آن را می خواهیم ؟
- برای چه کسی می خواهیم؟
- کی و کجا می خواهیم؟
- چه نیازی به خواستن آن داریم ؟
- اگر خواستیم و رسیدیم ،چه نتایج مطلوبی خواهد داشت؟
- و این نتایج مطلوب چه تاثیری در سرنوشت من و چه ارتباطی به من خواهد داشت؟
- من بر این باورم که اگر ما فداکار نبوده و به ایثار و انفاق هم فکر نکنیم و انسان دوست و خیرخواه هم نباشیم ( گرچه باشیم بسیار عالی و کارگشا خواهد بود)بلکه فقط و فقط با شیوه های اصولی و علمی و عقلانی و با در نظر گرفتن اهداف بلند مدت و همیشگی و منافع همه جانبۀ شخصی (دنیوی و اخروی – روحی و روانی و جسمی و .. )به مسائل نگاه کرده و رخدادها و آرزوها و اهداف و عملکردهای خویشتن را بر اساس آنها سامان دهیم.نتایج بسیار چشمگیر و مطلوبی در رابطه با افزایش سطح کمی و کیفی زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی بدست خواهیم آورد.
- انچه که بسیار به چشم می آید و شدیداً احساس می گردد این است که ما بابت هیچکدام از گفتار،کردارو اندیشه هایمان سئوالی نداریم و باالطبع جوابی هم نخواهیم داشت.لازم است قبل از پروراندن هر اندیشه ای در روح و روانمان،پیش ازخروج هر گفته ای از زبانمان و جلوتر از هر اقدام و عملی،سوال های در رابطه با آنها از خود داشته باشیم و سعی دریافتن پاسخی درخور و شایسته به آنها باشیم به نحوی که بتوان آن پاسخ ها را برای خود و دیگران بازگو کرد.خود این پاسخ ها راهنما و خط سیر بسیار ارزشمندی برایمان خواهد بود . که نقش و برنامۀ ما ،چه باشد و چه می تواند باشد ،که هم برای ما مفید و هم برای دیگران مشکل ساز نباشد؟انجام سوالات و گذاشتن کلماتی نظیر آنچه که در زیر بیان می شود از خود و یا در مقابل اعمال و افکار و گفتارمان می تواند منجر به نتایج حیرانگیزی شود.
- چرا؟به چه هدفی؟چگونه؟اگر شد چه می شود؟اگر اتفاق نیفتاد چه می شود؟من چه نیازی دارم؟ به من چه نیازی دارند ؟به من چه ارتباطی دارم؟ چه پاسخی به خود و خدای خود و به جامعه خواهم داشت؟چه گناهی کرده است ؟ اگر ببخشم و بگذرم چه می شود؟وظیفۀ من چیست؟ حدود اختیارات من تا کجاست؟به او و یا آنها چه تاثیراتی خواهد گذاشت؟آیا مفید است یا مخرب؟از من خواسته شده است یا نه؟چه موقع ای مناسب است؟ چه اقداماتی مجاز است؟خدا و دیگران چه می گویند؟دیگران که این راه را رفته اند به کجا رسیده اند؟تا حالا که نداشته ام چه مشکلاتی داشتم؟اگر به ان رسیدم چه می شود؟و .......
- حال خاطرۀ زجرآور بالا را با این سبک و از طرف نزدیکانشان برسی می کنیم ببینیم به کجا می رسیم ؟
- چرا باید زندگی آنها را بهم بزنیم ؟ دلیلی یافت نمی شود چون آنها عزیزانمان هستن
- اگر زندگی آنها از هم پاشید چه چیزی به ما می رسد ؟ هیچ
- آنها بی شعور و ناتوانند؟ نه چون اگر بودند توان تحصیل و تفکری اینچنین والا را نداشتن
- آنها از ما کمکی یا هم فمکری خواسته اند ؟ خیر
- اگر آنها در خانه های آنچنانی زندگی و با خودروهای لوکس رانندگی کنند و و لباس های آنچنانی و غذاهای انچنانی و رستوران و سفر خارج و ... در مطلوبیت و رفاه زندگی ما تاثیری دارد ؟نه خیر ابداً
- چه نیازی به دخالت ها و اظهار نظرها و راهنمای کردن در امورات آنها داریم ؟ هیچ نیازی
- چه گناهی در حق ما و دیگران مرتکب شده اند؟هیچ گناهی
- آیا در حوضۀ اختیارات ما قرار دارد،چنین اقدامات و چنین سخنانی ؟ ابداً
- آیا ما در زندگی شخصی خود آنچنانیم که از آنها انتظار داریم ؟خیر به هیچ وجه
- آیا آنچنان که از آنها می خواهیم ،ما نیز زندگیمان را آنگونه شروع کرده ایم؟نه خیر
- آیا از خود آنها به آنها مقدم تریم ؟ نه اصلاً
- آیا ما نسبت به نیازها و خواسته های آنها از خودشان واقفتریم؟ نه هرگز
- آیا ما توانائی ها و موقعیت آنها را از خودشان بهتر و بیشتر درک می کنیم ؟نه خیر
- ....
- خوب توجه کنید جواب های غیر از این به ذهنتان نخواهد رسید. آیا جواب های اینچنینی ما را مجاب نمی کند در رفتارمان نسبت به زندگی تازه عروسان و تازه دامادهایی اینچنینی تجدید نظر کنیم و چشم بشوییم و جوری دیگر بنگریم و به نحو دیگری عمل نماییم؟
- حال هر یک از مشکلات و نابسامانی های اخلاقی و خانوادگی و اجتماعی مطروحه در زیر را به سبک بالا برای خودتان تجزیه تحلیل کرده و با تکیه بر نتایج آن عمل کنید . بعد خواهید دید چقدر سطح و سبک و کیفیت زندگیتان عوض می شود و بالا می رود و چه اندازه شادی و شعف به شما و اطرافیانتان ارزانی می گردد.
- آیا تا کنون در ترافیک از رانندگی،بوق زدنهای بی مورد،پرخاش ها،ناسزاهای دیگران رنجیده اید و یا دیگران را رنجانده اید؟
- آیا در زندگی خانوادگی،از نزدیکان و عزیزانتان ،آنانیکه دوستشان دارید و دوستتان دارند آزرده اید و یا آزارشان داده اید؟
- آیا در محیط کاریتان از همکارانی که گاهاً دوست هم هستید،نارو و خیانت و زیرآب زنی و چاپلوسی به این و آن،غیبت و تهمت دیده و یا شنیده اید و از آنها در عذاب بوده اید ؟و یا فاعل به این اعمال بوده و عذاب داده اید؟
- آیا مسابقۀ جنون آمیز رسیدن به پست های اداری و قدرت و ریاست دیگران و یا خودتان ،شما را دچار دلهره و نگرانی و آشوب کرده است ؟ و عواقب و نتایج نامطلوب ان را دیده یا تجربه کرده اید؟
- آیا رقابت خطرناک و راه های ناخوشایند و نامهربانانه و ناجوانمردانۀ خیلی ها برای رسیدن به ثروت و پول را دیده اید و از آن در تنش و عذاب بوده اید؟
- آیا از تهمت زنی ها و غیبت های که در جامعه رونق دارد باخبرید و از علل و عوامل و طبعات و تاثیرات آن مطلع و آگاهید؟
- آیا حقتان را خورده اند و یا شما حق کسی را به ناحق و به زور خورده اید ؟چه احساسی داشته اید و چه فکری کرده اید؟
- آیا تا بحال سرتان کلاه گذاشته اند و یا سر کسی کلاه گذاشته اید ؟ چه بدست آورده اید از آورده هایتان چه استفاده ای کرده اید؟
- آیا تا به حال به شما حسادت کرده اند و یا شما به کسی بخل ورزیده اید ؟چه آثار و طبعات مادی وروحی و جسمی داشته است؟
- آیا تا کنون در کارها و احوالتان فضولی کرده اند و یا شما اینچنین کرده اید؟ چه بدست آورده اید؟
- آیا تاکنون از شما دزدی شده است و یا شما خدای نکرده دزدی کرده اید ؟اگر شده و یا انجام داده اید چقدر زندگیتان را تحت تاثیر گذاشته است؟
- آیا تاکنون برایتان طوطئه چیده اند و یا شما برای کسی طوطئه کرده اید و ماه عسل آن،چه بوده است ؟
- آیا تاکنون اختلاس کرده اید و یا در محیط کاری شما اختلاس شده است ؟اثر و یا دامنۀ تاثیرات آن را برسی کرده اید؟
- آیا تا کنون دعوا کرده و یا کتک زده اید ویا کتک خورده اید ؟خوش به حالتان شده است ؟
- آیا تاکنون به شما خیانتی شده است و یا خیانت کرده اید؟چه مزه ای داشته و چه چیزی عایدتان گشته؟
- سئوالاتی نظیر سئوالات بال نشانگر وجود مشکلات و معضلات خاص و عدیده ای در فرهنگ و جامعۀ ما می باشد و یافتن پاسخ عقلانی و صحیح آنها و برسی آنها به سبک بالا کلید حل بسیاری از این مشکلات و نابسامانی های اخلاقی و اجتماعی است .
- در پناه حق ؛اخلاق مدار،عقل گرا،خداپرست،انساندوست و خوشبخت و سالم باشید.
بسمه تعالی :
آقا /خانم، انتصاب شایسته و به حق شما را به ریاست ، تبریک و تهنیت عرض نموده و از خداوند متعال برای شما توفیق روزافزون و علّو درجات را خواستاریم. ..............
جمله ی زیبای بالا بیشترین و عمیقترین و دامنه دارترین مشکلات اجتماعی ،اقتصادی،اداری ،فرهنگی ومدیریتی جامعه ی ما را رقم زده است . و پیداست رقم خواهد زد.
مدیران ما یا بومی هستند یا غیر بومی : غیر عاقلانه و غیر منصفانه است کسی تصور کند مدیری برای خدمت و اجرای صحیح و مطلوب امورات و حل مشکلات نیامده است و تصمیمی برای خدمات شایسته به جامعه ندارد چرا که انگیزه های مختلفی نظیر انگیزه های مذهبی ، ملی ، گروهی و حزبی و حتی انگیزه های شخصی مانند ارتقاء اداری ، محبوبیت اجتماعی،کسب شهرت... هر انسانی را وادار به انجام صحیح کارها می کند . اما مدیران ما به دلیل وجود مشکلاتی، معمولا توفیق مطلوب مورد نظر خود را نمی یابند .
کار برای مدیران بومی ( سوای مشکلات دیگر ) از آن جهت مشکل است که در بیشتر مواقع ، خواسته ها و انتظارات و نیازها و نگرش های نامعقول و غیرقانونی افراد و گروه ها و نزدیکان در تضاد با خواسته ها و انتظارات سازمان و وظایف اداری است . و حفظ تعادل وایجاد رضایت بین دو نیروی متخاصم و موثر و متضاد کاری است بسیار مشکل و طاقت فرسا. همین پدیده سبب سرازیر شدن سیل تهمت ها و غیبت ها به سوی مسئولان و شروع نقد های غیرمنصفانه نسبت به عملکرد آنها می شود (نقد های منصفانه و انتقاد های بجا نسبت به بعضی عملکردهای در جای خود باقی و قابل احترام و قابل دفاع هستند)
اما مدیران غیر بومی از این پدیده کمتر رنج می برند . ولی آنها مشکل دیگری دارند که بزرگتر و پیچیده تر و موثرتر است . و آن هم حضور افرادی بوقلمون صفت و بادمجون دور قاب چین،آفتاب پرست ،هفت خط و هزار رنگ،هُرهُری مذهب و زبان باز،بی بوته و بی ریشه،جاهل و تهی مغز می باشد که تا شخصی به مسئولیتی و یا پستی گمارده می شود . دورتا دور آن چمبره زده و گرداگردش دیوار آهنین ایجاد می کنند . و با بیان و تبلیغ و تکرار یک عده نقطه نظرات واهی و بی اساس،کذب و ظالمانه در مورد اشخاص،گروه ها،نیازها،مشکلات و روندها و رویه ها از رسیدن نقطه نظرات منصفانه و بی طرفانه،عاقلانه و عالمانه،تحقیق شده و تثبیت شده و خارج از کینه توزی ها و رقابت های اجتماعی و سیاسی معمول و مرسوم ،به سمع و نظر مسئولان ممانعت می کنند . این ها همان هایی هستند که بازار قیصیریه را برای رسیدن به دستمالی به آتش می کشند،ولایت و امامت امام حسن را با سکه های معاویه معاوضه می کنند. و روضۀ رضوان خداوندی را با حکومت ری معامله می کنند و برای لقمه نان اضافی، رودرروی حضرت علی (ع) با جبهۀ حق می جنگند. و منافع شخصی خود را بر منافع گروهی،اجتماعی،ملی و حتی مذهبی و دینی ترجیح می دهند .شروع به کار این افراد با زدن بنری با مضمون بالا به اندازه ای که طولش از طول جملاتی که در زندگی یاد گرفته اند بیشتر است و یا دسته گلی که بلندایش از بلندای ایمانشان فراتر و یا جعبه شیرینی که وسعت جعبه اش از پهنای شخصیتشان و از وسعت دیدشان وسیعتر است شروع می شود .
آیا کسی نیست از اینها سوال کند ؟ای صاحبان علم غیب و رویاهای صادقه،شما چگونه به شایستگی و لیاقت کسی که از آن طرف دنیا از فرسنگ ها دورتر آمده پی برده اید . شاید شایستگی انها بیشتر از انچه شما فکر می کنید باشد و بخواهد از شما سوالاتی کند .
آیا کسی نیست از این دایه های مهربانتر از مادر سوال کند که شما بر اساس کدام منطق و قانون و شرع حق یافته اید در مورد همه کس و همه چیز اظهار نظر فرمایید و بپندارید همیشه حق با شماست ؟
آیا کسی نیست از این سرو قامتان جلیل القدرو شاخ شمشادان نیک منظر بپرسد چرا شما اینهمه خوبید و دیگران این همه بد ؟
آیا کسی نیست از این منجیان عالم بشریت بپرسد که شما کارتِ نجات غریق ملی و جهانی را از کدام مرجع قانونی اخذ نموده اید . که در صدد نجات ملتید ؟
آیا کسی نیست از این مخازن ایمان و وجدان سوال کند که چگونه است نتوانسته اید این وجدان فزاینده و این ایمان رویندۀ تان را به دیگران که هیچ ،کم و کم به خانوادۀ تان تسری دهید؟
آیا کسی نیست از این خزانه داران معرفت سوال کند که مدارک و اسناد و شواهد و دلایل شما برای گفته های نامربوط تان چیست ؟
آیا کسی نیست از این وکلای زبردست سوال کند کی و کجا جواز وکالت گرفته اید و کی و کجا مردم به شماوکالت انجام امور را داده اند ؟
آیا کسی نیست از این مدعیان مدیریت مادرزادی بپرسد که شما این همه به مدیریت و مشکلات و راه حل های رفع موانع واقف و مسلطید چرا در مدیریت نزدیکان خود مانده اید؟
آیا کسی نیست از این دلسوزان جگر سوخته سوال کند شما که اینهمه به سرنوشت و مشکلات جامعه و دیگران فکر می کنید به روز قیامت و روز حساب هم همان اندازه اندیشیده اید؟
آیا کسی نیست از این خوبان و معتمدین سوال کند چرا شما فکر می کنید خودی هستید و دیگران بی خودی ؟
آیا کسی نیست از این سرفرازان سوال کند چرا فکر می کنید شما همه مومنان مظلومید و دیگران کافران ملعون؟
آیا کسی نیست از این فرهیختگان فکور سوال کند چرا فکر می کنید شما عقل کلید و دیگران مجنونان خیابانی ؟
آیا کسی نیست از این شیرپاک خوردگان سوال کند چرا فکر می کنید شما پاک و مطهرید و دیگران کثیف و لجن ؟
آیا کسی نیست از این سردمداران قسط و عدالت سوال کند ترازوی عدالت و قضاوت خود را در کنار ترازوی عدل خداوندی قرار داده ایدو با آن سنجیده اید؟
لازم می دانم از خود بپرسم .
آیا اصلاً مسئولان به نقش مخرب این افراد واقفند؟
ایا مدیریت این افراد و محدود کردن و بی اثر کردنشان راه حلی ندارد؟
مسئولان و مدیران ارشد آیا وقت آن نرسیده که اگر نمی شود این دسته از افراد را حذفشان کرد .حداقل نقششان را کم رنگ کنند؟
آیا وقت آن نرسیده که مسئولان به بطن واقعی جامعه وارد شوند و مسائل و محاسن و مشکلات را مستقیماً ازآن دریافت کنند؟
آیا وقت آن نرسیده که در مورد اشخاص بر اساس عملکرد انها در طول حیاتشان قضاوت کنند نه بر پایۀ گفتارشان .
کدام بنده خدایی وقتی حرف می زند از بدی ها و زشتی ها تمجید می کند و از کارهای نیک و کردار شایسته بد می گوید که ما را در انتخاب افراد خوب و بد کمک کند و سره از ناسره جدا شود؟
آیا وقت آن نرسیده است که ما باور کنیم افراد دانا و توانا و شایستگان مدیریت ، منادیان علم و عمل ،و مبتکران طرح و برنامه، سازندگان صنعت و اقتصاد و فرهنگ ،پیشروان آموزش ،و مدعیان پرورش جامعه ، فقط محدود به مجموعۀ نصابان پوستر های تبلیغاتی نیستند؟
آیا وقت آن نرسیده است که از خود سوال کنیم . چرا خداوند بر پیشانی افراد هیچ جامعه ای درجۀ شهروندی (1و2و3 و...) نزده است ؟
آیا وقت آن نرسید این افراد بر خود نهیبی زنند از خدا و آخرت و انتقام طبیعت واهمه داشته باشند؟(نمونه های عینی زیادی داریم که خداوند قهرش را به ناکسان نشان داده .این افراد از بنرهای شما واضحتر و آشکارترند.دیده بگشایید و نیک ببینید.)
﴿وَ مَکَروُا ومَکَرَﷲُ و ﷲُ خَیرُالماکرینَ....سورۀ آل عمران .. آیه مبارکۀ 54﴾
م – چراغی 1/4/ 95
خدایا.... پس ما به تماشای جهان آمده ایم ؟
|
به نام خدا : آسمان،عبوس و گرفته هوا،سرد و بی روح زمین،سخت و خشن نگاه های خدا،غضبناک و سنگین و زبان ملامت انسانیت،بلند و گوش خراش و من مأیوس و دل سوخته ،مغبون و ورشکسته ،با افکاری آشفته با وجدانی ناآرام و ترسان و روحی لرزان و گریزان،نفرین کنان به خویشتن ،دشنام گویان به این و آن ،قدم های سست وغمگین و در عین و حال ننگین برمی داشتم ،چرا که جهت قرائت فاتحه ای به مسجدی می رفتم که برای درگذشت خانم هم وطنی که به خاطر ناتوانی در پرداخت حق الاجاره ی بسیار ناچیزخانۀ استیجاری و بابت اینکه اثاث خانه اش را بیرون ریخته بودند،خودسوزی کرده ،مراسمی برگزارشده بود . این رویداد برای کسانی که خرده عقلی داشته باشند و تکه وجدانی ! انگشتکی غیرت داشته باشند و اندک، دینی ! بر خود مسئولیتی قائل باشند و دارای ماموریتی ! از مفهوم ظلم و معنای عدالت اندازۀ مگسکی بدانند ! و از انسانیت قد پاره آجری سردربیاورند و از عاطفۀ انسانی بوئی برده باشند !. اتفاقی دلهره آور و غم انگیز،شرم آور و نفرت انگیز،نکوهیده و نکبت بار،نهیب دهنده و فلاکت بار ،بی پناهانه و دلسوزاننده،ستم کارانه و روح سوزاننده،خواهد بود . الهی سینه ای ده ،آتش افروز در آن سینه دلی وآن دل همه سوز کرامت کن درونی درد پرورد دلی در آن درون درد و برون درد با این همه زشتی هایی که از این ماجرا بر سرم و رویمان آوار می شد و کرور،کرورنقصی که از وجودم و وجودمان استخراج می کرد و به نمایش درمی آورد ،وجودم گداخته بود ،ولی شعله ور نشده بود .رعشه داشتم .ولی هنوز نیفتاده بودم . دلگیر بله ،ولی بی تاب نشده بودم. غمگین چرا؟ ولی زار نزده بودم . خجل آری،ولی آب نشده بودم .چند روز گذشت و من با این فلاکت کنار می آمدم . در جای جای افکار و روحم توجیهی و تفسیری مربوط و نامربوط برایش می یافتم که اتفاقی دوباره دنیا را بر سرم آوار نمود . و آن چیزی نبود جزکارت دعوتی که برای حضور در ضیافت نهاری که به یادبود آن مرحومۀ سوخته ،ترتیب یافته بود .حضور در این مجلس درد، سبب شد که آب شده ، رعشه زنم- بی تاب شده ، شعله زنم-خوار شده،زار زنم -گریه کنم ،سینه زنم . البته نه به خاطر مرگ آن مادر شیر بلکه بابت این انفاق دیر . چون متوجه شدم فقط در این مراسم صدها برابر آن مبلغ ناچیز حق الاجاره هزینه شده بود ولی بعد از :مرگش ، سوختنش. بعد از اینکه بچه های یتیمش ،یتیمتر شده بودند، و جگر ،جگر گوشه هایش سوخته تر گشته بودند .!!! خدایا دلی خواهم کزآن درد خیزد بسوزد ،عشق ورزد، اشک ریزد صفای خاطر دلها ،ز درد است دل بی درد همچون گور سرداست با خود می اندیشیدم اگر قرار بود هزینه ای شود ،سخاوتی عرضه گردد،دست و دلبازی هایی صورت گیرد،محبتی ابراز شود بهتراست قبل مرگ باشد تا بعد مرگ. (نوش دارویی بعد مرگ سهراب آمدی!!!)چرا که اگر آسیبب شناسی آتی این وقایع انجام گیرد و نتایج کوتاه و بلند مدت آن را به صورت دقیق و علمی بررسی گردد شاید نتوان ابعاد وسیع و مخرب این چنین فجایعی را به طور کامل ترسیم و تبیین نمود . این واقعۀ تلخ و صدها مورد مشابه دیگر مرا بر آن داشت تا دل نوشته ای در مورد برخی از آداب و رسوم و سنت های جامعه و رفتارهای فردی و اجتماعی ریشه دار خودمان به رشتۀ تحریر درآورم شاید نقدی منصفانه و عاقلانه بر آنها کرده باشیم و شاید راه حلی و شیوه ای برای تغییر و یا اصلاح بعضی ها بیابیم . تا رفتارهایمان ،عملکردهایمان ،انفاقها و برنامه های مان نتیجه و آثار مطلوبتر و وسیعتر و تاثیرگذارتری داشته باشند . سفره های نذری و قربانی ها و سایر مراسماتی ازاین دست :کمتر کسی از شما عزیزان هستید که از هزینه های نسبتاً بالای سفره های نذری و یا قربانی ها مطلع نباشید. و کمتر کسی نمی داند چقدر در مدل های دیگری از نذر و نیازهای روزمرۀ شهروندان هزینه می شود . ولی بگذارید ببینیم سرانجام این هزینه ها واین زحمات چه می شود و چه نتایجی برای جامعه و فرد دارد ؟ در مراسم سفره های نذری گاهاً صدها نفر همچون من و شما گرداگرد سفره نشسته ،برای میان وعده ای انواعی از خوردنی ها و نوشیدنی ها و تنقلات را میل می فرماییم . سوای اینکه هرکدام از ماها در چه موقعیت اقتصادی و یا درآمدی قرارداریم ( فقیر،غنی،کم درآمد،پردرآمد ) خوردن این میان وعده و شاید بعضاً وعدۀ غذایی چه مشکلاتی از ما مصرف کنندگان و یا صاحب نذر را حل و گره از زندگیمان را باز می کند و اگر نخوریم ،نباشیم چه نقصانی در زندگیمان رخ خواهد داد . گوشت های قربانی : اگر ! اگر عادلانه ، منطقی،منصفانه و مطابق با شرع توزیع گردد ( که معمولاً این شکلی نیست ؛ بیشترین و بهترین را بزرگان ،صاحب منصبان،تجار،افراد با نفوذ ،دایی و خاله ،عمه و عمو و... می برند ) باز چه نتیجه ای شاخص و قابل توجه در بر خواهد داشت ؟ به غیر از اینکه فقط یک بار، چند لقمه ای با دهها گلایه و ایراد و دلخوری خورده ایم . احسان ها و سفره هایی که برای درگذشتگانمان برپا می داریم : کدامین شعور بر این باور است که عدالتخانۀ خداوندی برای رسیدگی برای پروندۀ عزیز از دست رفتۀ ما تعطیل است مادامی که خبر خیرات و نهار خوری ها و کباب لومبیدن های ما به آنجا برسد؟ کدامین فکر علیم و عقل سلیم معتقد است که ترازوی خداوندی نامیزان است و پاره سنگی همچون ناهار و شام مَیّت را می طلبد؟ اعتقادم بر این است که اینچنین سنت ها و اموراتی خوب و یا بد می توانند بهتر و مطلوبتر باشند و قادرند اگر با فکر و عقل و اندیشه همراه گردند مشکلات بیشتر و عمیقتری از جامعه را حل کنند . به نظرم می رسد یکی از راه حل های پیشنهادی می تواند این باشد که در هر محله ای صندوق قرض الحسنه ای با عنوان صندوق قرض الحسنۀ نذورات و خیرات تاسیس شود و تمام وجوه اختصاص یافته به اینگونه مراسمات به حساب آن صندوق واریزشده و در مواردی که یکی از خانواده ها و یا افراد آن محله و یا محلات دیگر دچار مشکل خاص شود و یا نیاز ویژه ای همانند ازدواج فرزند، عمل جراحی یا هر اتفاق خوش آیند یا ناخوشایند دیگری داشت ، می توان از آن صندوق یا وام قرض الحسنه داد یا وام بلاعوض . فکر نمی کنید در این شرایط هم نتایج معنوی و اخروی بیشتری داشته باشد و هم محاسن و نتایج مطلوبتر اجتماعی و فرهنگی بیشتری را در پی داشته باشد . فرهنگ یک جامعه را می توان به یک موجود زنده و یک پدیدۀ پویا تشبیه کرد که در طول زمان دچار تغییر، رشد، بیماری و زایش و حتی مرگ می شود .بیایید تلاش کنیم به تغییراتش جهت مطلوب،به رشدش ، سرعت و تعالی دهیم وامراضش را درمان و فرزندانش را تر و خشک کنیم و مانع از مرگش شویم ما نمی توانی و حق نداریم هر آنچه از گذشته باقی مانده را چشم و گوش بسته به تمام و کمال بپذیریم و یا تجزیه و تحلیل نکرده و حلاجی ننموده رد کنیم . المان ها و عوامل و شاخه ها و زیرمجموعه های فرهنگی باید بازخوانی شوند،تجزیه و تحلیل و مورد برسی عاقلانه و عاملانه و منصفانه و بدور از هر گونه تعصب های خشک و بی اساس و بدور از تمامی غرض ورزی ها و خودباختگی های فرهنگی قرار گیرند و مطابق با نتایج بدست آمده ،تقویت،یا تصحیح یا بازسازی و یا دگرگون سازی شوند و یا به کل کنار گذاشته شوند .و گاها بعضی از عادتها و المانها ساخته شده و تولید شوند. چون قدر مسلم آن است که عامل زمان و همراه با آن عوامل اقتصادی و فرهنگی و بین المللی ،نظامی،سیاسی،امنیتی و حتی شرایط اقلیمی جدید حاکم در نوع نیازها ، جنس روابط،شکل خواسته ها،اندازۀ مشکلات و ... موثر و کارساز خواهد بود . خیلی از نیازها اجتماعی امروز ما هیچ سنخیتی با نیازهای هزار سال پیش ندارد و بسیاری از مشکلات امروز ما هم قد و قوارۀ مشکلات چند قرن پیش نیست،بسیاری از پدیده های اجتماعی و صنعتی و ارتباطی و فن آوری جدید خلق شده در مخیلۀ اجداد ما هم نمی گنجید حال چگونه ممکن و منطقی است ما مدنیت و اجتماع خود را به طور کل با سلایق و داشته ها و نظرات و مدل های فرهنگی آنان شکل داده و اداره نماییم. آیا مشکلات و نیازهای افراد کهنسال ،ایتام،معلولین،مریض های مادرزادی ،زنان مطلقه،کودکان کار،دختران خیابان نشین ،جوانان بیکار،افزایش سن ازدواج،کاهش سن طلاق،آمار معتادین ،تصادفات جاده ای،مشکلات مربوط به شبکه های اجتماعی،فضاهای مجازی،شبکه های ماهواره ای ،تهاجم فرهنگی و .... یک شهر ده میلیون نفری با مشکلات یک شهر بیست هزار نفری پانصد سال پیش مطابقت و قرابتی دارد که ما منتظریم با همان فرهنگ و سنن ،بدون کم و کاست و بدون تغییر اداره و مسائل و مشکلاتش حل و فصل گردد. بزرگا ن جامعه،صاحبان فکر و اندیشه ،صاحبان امضاء و دارندگان قدرت،افراد ذی نفوذ و صاحب منصبان،طلایه داران جامعه و پرچم داران دین و فرهنگ باید آستین بالا زنند .فکر کنند راه حل ها و روش های فرهنگی جدیدی بیابند و با استفاده از قدرت نفوذ،کاریزما و محبوبیت و مقبولیت خود و با کمک گرفتن از جایگاه اداری ،آنها را در جامعه جا انداخته و عادت کرده و عرف نمایند تا بتوان قطره ای از سیلاب عظیم مشکلات جامعه و مردم را به سر منزل مطلوب برسانند. مانده ام سخت عجب کزچه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی ،ازاین ساختنم زکجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم. آنچه بیان شد فقط یکی از دهها یا صدها مورد فرهنگی است که نیازمند بازنگری و بازخوانی و دگرگون سازی هستند. من و شما موظفیم که به آنها بیندیشیم و سبک و سنگین کنیم و بر آنها برنامه داشته باشیم ......به تماشای جهان آمده ایم!؟ ....پس ما به تماشای جهان آمده ایم!؟ م - چراغی |
(عنوان)تبریک بابت انتخاب شایسته
|
بسمه تعالی : آقا /خانم، انتصاب شایسته و به حق شما را به ریاست ، تبریک و تهنیت عرض نموده و از خداوند متعال برای شما توفیق روزافزون و علّو درجات را خواستاریم. .............. جمله ی زیبای بالا بیشترین و عمیقترین و دامنه دارترین مشکلات اجتماعی ،اقتصادی،اداری ،فرهنگی ومدیریتی جامعه ی ما را رقم زده است . و پیداست رقم خواهد زد. مدیران ما یا بومی هستند یا غیر بومی : غیر عاقلانه و غیر منصفانه است کسی تصور کند مدیری برای خدمت و اجرای صحیح و مطلوب امورات و حل مشکلات نیامده است و تصمیمی برای خدمات شایسته به جامعه ندارد چرا که انگیزه های مختلفی نظیر انگیزه های مذهبی ، ملی ، گروهی و حزبی و حتی انگیزه های شخصی مانند ارتقاء اداری ، محبوبیت اجتماعی،کسب شهرت... هر انسانی را وادار به انجام صحیح کارها می کند . اما مدیران ما به دلیل وجود مشکلاتی، معمولا توفیق مطلوب مورد نظر خود را نمی یابند . کار برای مدیران بومی ( سوای مشکلات دیگر ) از آن جهت مشکل است که در بیشتر مواقع ، خواسته ها و انتظارات و نیازها و نگرش های نامعقول و غیرقانونی افراد و گروه ها و نزدیکان در تضاد با خواسته ها و انتظارات سازمان و وظایف اداری است . و حفظ تعادل وایجاد رضایت بین دو نیروی متخاصم و موثر و متضاد کاری است بسیار مشکل و طاقت فرسا. همین پدیده سبب سرازیر شدن سیل تهمت ها و غیبت ها به سوی مسئولان و شروع نقد های غیرمنصفانه نسبت به عملکرد آنها می شود (نقد های منصفانه و انتقاد های بجا نسبت به بعضی عملکردهای در جای خود باقی و قابل احترام و قابل دفاع هستند) اما مدیران غیر بومی از این پدیده کمتر رنج می برند . ولی آنها مشکل دیگری دارند که بزرگتر و پیچیده تر و موثرتر است . و آن هم حضور افرادی بوقلمون صفت و بادمجون دور قاب چین،آفتاب پرست ،هفت خط و هزار رنگ،هُرهُری مذهب و زبان باز،بی بوته و بی ریشه،جاهل و تهی مغز می باشد که تا شخصی به مسئولیتی و یا پستی گمارده می شود . دورتا دور آن چمبره زده و گرداگردش دیوار آهنین ایجاد می کنند . و با بیان و تبلیغ و تکرار یک عده نقطه نظرات واهی و بی اساس،کذب و ظالمانه در مورد اشخاص،گروه ها،نیازها،مشکلات و روندها و رویه ها از رسیدن نقطه نظرات منصفانه و بی طرفانه،عاقلانه و عالمانه،تحقیق شده و تثبیت شده و خارج از کینه توزی ها و رقابت های اجتماعی و سیاسی معمول و مرسوم ،به سمع و نظر مسئولان ممانعت می کنند . این ها همان هایی هستند که بازار قیصیریه را برای رسیدن به دستمالی به آتش می کشند،ولایت و امامت امام حسن را با سکه های معاویه معاوضه می کنند. و روضۀ رضوان خداوندی را با حکومت ری معامله می کنند و برای لقمه نان اضافی، رودرروی حضرت علی (ع) با جبهۀ حق می جنگند. و منافع شخصی خود را بر منافع گروهی،اجتماعی،ملی و حتی مذهبی و دینی ترجیح می دهند .شروع به کار این افراد با زدن بنری با مضمون بالا به اندازه ای که طولش از طول جملاتی که در زندگی یاد گرفته اند بیشتر است و یا دسته گلی که بلندایش از بلندای ایمانشان فراتر و یا جعبه شیرینی که وسعت جعبه اش از پهنای شخصیتشان و از وسعت دیدشان وسیعتر است شروع می شود . آیا کسی نیست از اینها سوال کند ؟ای صاحبان علم غیب و رویاهای صادقه،شما چگونه به شایستگی و لیاقت کسی که از آن طرف دنیا از فرسنگ ها دورتر آمده پی برده اید . شاید شایستگی انها بیشتر از انچه شما فکر می کنید باشد و بخواهد از شما سوالاتی کند . آیا کسی نیست از این دایه های مهربانتر از مادر سوال کند که شما بر اساس کدام منطق و قانون و شرع حق یافته اید در مورد همه کس و همه چیز اظهار نظر فرمایید و بپندارید همیشه حق با شماست ؟ آیا کسی نیست از این سرو قامتان جلیل القدرو شاخ شمشادان نیک منظر بپرسد چرا شما اینهمه خوبید و دیگران این همه بد ؟ آیا کسی نیست از این منجیان عالم بشریت بپرسد که شما کارتِ نجات غریق ملی و جهانی را از کدام مرجع قانونی اخذ نموده اید . که در صدد نجات ملتید ؟ آیا کسی نیست از این مخازن ایمان و وجدان سوال کند که چگونه است نتوانسته اید این وجدان فزاینده و این ایمان رویندۀ تان را به دیگران که هیچ ،کم و کم به خانوادۀ تان تسری دهید؟ آیا کسی نیست از این خزانه داران معرفت سوال کند که مدارک و اسناد و شواهد و دلایل شما برای گفته های نامربوط تان چیست ؟ آیا کسی نیست از این وکلای زبردست سوال کند کی و کجا جواز وکالت گرفته اید و کی و کجا مردم به شماوکالت انجام امور را داده اند ؟ آیا کسی نیست از این مدعیان مدیریت مادرزادی بپرسد که شما این همه به مدیریت و مشکلات و راه حل های رفع موانع واقف و مسلطید چرا در مدیریت نزدیکان خود مانده اید؟ آیا کسی نیست از این دلسوزان جگر سوخته سوال کند شما که اینهمه به سرنوشت و مشکلات جامعه و دیگران فکر می کنید به روز قیامت و روز حساب هم همان اندازه اندیشیده اید؟ آیا کسی نیست از این خوبان و معتمدین سوال کند چرا شما فکر می کنید خودی هستید و دیگران بی خودی ؟ آیا کسی نیست از این سرفرازان سوال کند چرا فکر می کنید شما همه مومنان مظلومید و دیگران کافران ملعون؟ آیا کسی نیست از این فرهیختگان فکور سوال کند چرا فکر می کنید شما عقل کلید و دیگران مجنونان خیابانی ؟ آیا کسی نیست از این شیرپاک خوردگان سوال کند چرا فکر می کنید شما پاک و مطهرید و دیگران کثیف و لجن ؟ آیا کسی نیست از این سردمداران قسط و عدالت سوال کند ترازوی عدالت و قضاوت خود را در کنار ترازوی عدل خداوندی قرار داده ایدو با آن سنجیده اید؟ لازم می دانم از خود بپرسم . آیا اصلاً مسئولان به نقش مخرب این افراد واقفند؟ ایا مدیریت این افراد و محدود کردن و بی اثر کردنشان راه حلی ندارد؟ مسئولان و مدیران ارشد آیا وقت آن نرسیده که اگر نمی شود این دسته از افراد را حذفشان کرد .حداقل نقششان را کم رنگ کنند؟ آیا وقت آن نرسیده که مسئولان به بطن واقعی جامعه وارد شوند و مسائل و محاسن و مشکلات را مستقیماً ازآن دریافت کنند؟ آیا وقت آن نرسیده که در مورد اشخاص بر اساس عملکرد انها در طول حیاتشان قضاوت کنند نه بر پایۀ گفتارشان . کدام بنده خدایی وقتی حرف می زند از بدی ها و زشتی ها تمجید می کند و از کارهای نیک و کردار شایسته بد می گوید که ما را در انتخاب افراد خوب و بد کمک کند و سره از ناسره جدا شود؟ آیا وقت آن نرسیده است که ما باور کنیم افراد دانا و توانا و شایستگان مدیریت ، منادیان علم و عمل ،و مبتکران طرح و برنامه، سازندگان صنعت و اقتصاد و فرهنگ ،پیشروان آموزش ،و مدعیان پرورش جامعه ، فقط محدود به مجموعۀ نصابان پوستر های تبلیغاتی نیستند؟ آیا وقت آن نرسیده است که از خود سوال کنیم . چرا خداوند بر پیشانی افراد هیچ جامعه ای درجۀ شهروندی (1و2و3 و...) نزده است ؟ آیا وقت آن نرسید این افراد بر خود نهیبی زنند از خدا و آخرت و انتقام طبیعت واهمه داشته باشند؟(نمونه های عینی زیادی داریم که خداوند قهرش را به ناکسان نشان داده .این افراد از بنرهای شما واضحتر و آشکارترند.دیده بگشایید و نیک ببینید.) ﴿وَ مَکَروُا ومَکَرَﷲُ و ﷲُ خَیرُالماکرینَ....سورۀ آل عمران .. آیه مبارکۀ 54﴾ م – چراغی 1/4/ 95 |
به نام خدا :
بعضی از مدیران و بسیاری از کودکان ؛
با سلام و عرض ادب محضر مبارک حضرت عالی مقام ،عالم عالیقدر،فاضل جلیل القدر،فرهیختۀ فرزانه،مومن و متدین، خوش قامت و سرو روان ،عفیف و مهربان،شاه انفاق و آخر ایثار،سخنور بی نظیر و نویسندۀ بی بدیل ،بخشندۀ صبور و دانندۀ فکور،مالک اشتر میدان رزم ،بوعلی سینای قدمگاه علم،خوش جمال و صاحب کمال ،اولیا منش ،مصّورالذهن و منورالفکر.....آقا/خانم .......
ضمن تشکر و قدردانی از زحمات بی نظیر و خدمات بی بدیل شما که با کشیدن ید بیضایی خود بر کالبد بی جان ما بر آن روح و جانی دوچندان بخشیدید و این خس و خاشاک ناچیز را از لجن زار متعفن به گلزار معطر کشیده و به ما ،وجود و اعتبار بخشیدید.و با پا گذاشتن به حریم ما یعنی این پوچ ها و هیچ ها و گند و گندیده ها ، جمع بی ارزش و کمتر از خاک را به ملکوت اعلی رساندید .لازم می دانم محضر ملکوتی حضرت والا متذکر شوم از زمانی که شما ما را مشرف فرمودید ،به این مردگان متحرک ،به این غلامان درگاه جلیلتان حس و روحی دوباره بخشیده و بال و پری توانا عطا فرموده و به ساحت انسانیت نزدیکتر نموده اید و با قدوم مبارکتان گشایش اقتصادی،شکوفایی علمی و تعالی دینی را به ارمغان آورده اید و از صدقه سری شما بزرگوار کریم این جمع فلاکت زده از حضیض ذلّت به اوج شوکت پرواز نموده اند .امیدواریم سایۀ منعمتان بر سرمان مستدام باشد شاید که چشمان کورمان نوری بگیرد و گوش های ناشنوایمان آوایی بشنود و ما گوسفندان زبان بسته کلامی بگوییم و فهمی بیابیم . وجود ِموهبت الهی همچون شمایی فراتر از فراخور حال ما ،بالاتر از لیاقت و شایستگی ما و خارج از ظرفیت ماست .خداوند به ما این توفیق را عنایت کند تا توان بهره مند شدن از محضر خداگونۀ تان و کسب قطره ای از دریای بیکران فضایل شما را داشته باشیم /الهی آمین یا رب العالمین .
خوب می دانید و به یقین دیده و شنیده اید اگر بخواهید در سمینار یا کنفرانس یا اجتماع یا مراسمی که بعضی از مدیران در آن نشسته اند سخنی برانید. یا عزم کنید بر بزرگی عریضه ای بنویسید و یا از رئیسی خواستۀ معقول و یا مخصوصاً خدای ناکرده نامعقولی داشته باشید.یا بر مدیری نیاز قانونی و یا خدای ناکرده غیرقانونی عرضه کنید . اگر از متنی مشابه متن بالا استفاده نکنید (البته خیلی به ندرت و در کل کشور به تعداد انگشتان دست ) نه تنها دیده نشده و شنیده نمی شوید و نه تنها کارتان انجام نشده و نیازتان برآورده نمی گردد. بلکه بدست عوامل غیب بین بخش های سازمانتان و بین سازمانتان و دیگر سازمانها چنان هماهنگی و انسجام حیرت انگیزی صورت می گیرد که نه تنها نیازها یتان تامین و مشکلاتتان برطرف نمی گردد بلکه نیاز ها و مشکلات جدیدی برایتان تعریف شده و ساخته و بافته می شود که باید سالها در این کلاف سردر گم دست و پا بزنید .
راستی چرا؟
چرا بعضی ( فقط بعضی) از مدیران و روئسا ،صاحبان امضاء و تصمیم گیرندگان و دارندگان قدرت به چنین تعریف و تمجید ها و تملقات چندش آور و مشمئز کننده ای خو گرفته اند و در چنین وادی مضحکی قدم برمی دارند.و رفته رفته بر تعداد تملق گویان و تملق پذیران و شدت و غلظت چاپلوسی ها افزوده می گردد . چرا تعداد و مقدار ارتشاء و اختلاس ها بیشتر می گردد ؟چرا تعداد افرادی که وجودشان برای خانواده و جامعه تک دیناری سود ندارد ، ولی ادعاهای بلند بالای در رابطه با حقوق و مزایا دارند وهر روز بیشتر و بیشتر می گردند؟چرا مد شده است تا در اداره ای به دست و پای کسی نیفتی و قد و بالایش را تعریف و تمجید نکنی ، آجری روی آجر گذاشته نمی شود و کاری از پیش نمی رود....
یکی از مهمترین عوامل موثر در ظهور و بروز چنین صفات و فرهنگی در جامعه سیستم غلط تشویق و تنبیه حاکم بر آن جامعه است .
در تکه ای کوچک ،از سرزمین پهناور و عزیزم ایران ،شهرداری سراغ دارم که مجموع طول و وسعت بنرها ، دیوار نوشته و پارچه نوشته ها،تقدیرنامه ها و تشکرها و تقدیرهای که در روزنامه ها و مجلات از ایشان شده بود از مجموع طول و مساحت تمام میادین ،پارکها ،خیابان ها و کوچه های که در دوران مدیریت ایشان در آنها کاری صورت گرفته بود ( جدای از کیفیت و علت و ..کاری که انجام گرفته ) طویلتر و وسیعتر بود . آما آنچه که از ایشان بعد از اتمام دورۀ مدیرتش به ارث ماند به غیر ازپروندۀ ناتمام اختلاس های هنگفت،پل ها و سیل بندهای فروریخته،آسفالت ریزی های غیر اصولی، مسیرگشایشی های فرمایشی،و لوازم و تجهیزات غیر استاندارد و مستعمل و مستهلک خریداری شده و ... چیز دیگری نبود. (این نوع تقدیر و تشکرها و این سبک از تشویقات نه تنها مفید نبوده، بلکه هرگونه نسنجيدگي و بي دقتي در آن فاجعه آفرین خواهد بود.چنانکه تا کنون بوده است )
چند وقتی است که باب شده است .ما بزرگترها بابت کارهای بسیار پیش پا افتادۀ فرزندان یا دانش آموزانمان چنان غش کرده و دست پا گم می کنیم که انگار کشف الکل ،درمان سرطان و فرموله کردن قانون جاذبه و بیان تئوری نسبیت عام و هوا کردن آپلو شانزده، ساخت کشتی پانصدهزار تنی از ابتکارات کوچک شاهزادۀ جواهرنشان ما بوده که بابت آوردن آب از سایت بای سایتی که خود آب و یخ آماده تحویل می دهد به به گویان و های های کنان گوشی آنچنانی کادو داده و گوسفند قربانی می کنیم و جهت سریدن در سرسرۀ آبی ،لب تاب استادی و آخرین مدل خریداری می کنیم و برای دانش آموز پایتخت نشین از برای نمرۀ شانزدهی که از درس زبان فارسی گرفته ،مدرسه کارت هزارآفرین تقدیم می کند و انجمن اولیا بنری با مضمون ؛ موفقیتِ افتخار آمیز شما را در این آزمون دشوار را بر سر در مدرسه آویزان می کند و پدر مادر فداکارشان هم اتومبیل فول آپشن خارجی هدیه می دهند . چنین می شود که این آدمک نخ نما برای قبولی در رشتۀ روش های نوین در مصرف مواد افیونی ، در منطقۀ آشوب زدۀ افغانستان چنان بادی به غبغب انداخته و با چنان کبری بر روی زمین خدا قدم بر می دارد که اگر کسی نشناسد خیال می کند که اسیر کردن امپراتوری بیزانس و فتح هندوستان و احداث کانال سوئز از خرده کارهای ایشان است . از شدت فیس و افاده به برج زهرمار بیشتر می ماند تا آدمی .
در جامعه برای هر یک ازماها وظایفی در نظر گرفته شده که بابت انجام آنها حقوق و مزایا ویا دست مزدی دریافت می کنیم و پر واضح است که معمولاً وظایف مان را به نحو احسنت انجام نمی دهیم . کدام عقل و منطق ، دین و مذهب، کدامین روش تربیتی و سیستم آموزشی تایید یا بیان می کند برای انجام بخشی از وظایف مان آنهم به صورت شکسته بسته باید تشویق شویم و تقدیرنامه دریافت کنیم؟ برایمان لوح ارسال کنند و بنر تشکر نصب کنند؟ حال وقتی گاهاً بر حسب اتفاق شخصی به مسئولیتی گمارده می شود ، جدای از کم و کیف کار ایشان ، و ناآگاه به حیطۀ وظایف ایشان و غافل از میزان و گستردگی وظایف مدیر مربوطه و بدون اطلاع از اینکه بر اساس آمار و اسناد معتبر این شخص چند درصد از وظایف خود را انجام داده و این چند درصد را با چه کیفیتی به سرانجام رسانده و چه مقدار در انجام آن تاخیر داشته و تا چه حد بر هزینه های انجام کار افزوده .برای رسیدن به اهداف شخصی یمان و برای شیرین کردن خودمان در برابر بزرگی تملق چاپلوسی را به حد اعلی می رسانیم . از اعمال و کرده های تشکر می کنیم که لایق توبیخند نه تشویق و یا از روی کینه ورزی و حسادت شروع به تخریب و تنبیه کسی می کنیم که شاید شایستۀ بهترین ها باشد .
تشویق در لغت به معنای به شوق درآوردن – کسی را ستودن – و او را دلگرم کردن است و در تعریف ؛
تشویق عاملی است برای برانگیختن و انگیزه دادن ، و وسیله ای است برای تقویت و ترغیب انسان در جهت کار خیر و اعمال شایسته و فراهم آوردن نشاط و شادابی لازم در انجام کارها و امور . تشویق و سپاس گزاری از زحمات و خدمات دیگران یکی از ضروری ترین نیازهای فرد و جامعه است .
تنبیه در لغت عبارت است از آگاه ساختن کسی بر امری—هوشیار ساختن—واقف گردانیدن به چیزی – مجازات کردن است .
حضرت علی (ع ) می فرمایند: « ستایش بیش از حد چاپلوسی است و کوتاهی در تعریفی که سزاوار است ،دلیل بر نادانی یا حسادت سخنگوست .»
یکی از اصول مهم در تعلیم و تربت اسلامی ویکی از اصول پذیرفته شده در علم تعلیم و تربیت نوین ،اصل تشویق و ترغیب و تنبیه و تنذیر است . بر اساس همین اصول پیامبران الهی نیز بشارت و انذار را برای هدایت انسان ها بکار می برند و قران نیز تشویق و وعده به بهشت را در کنار تنبیه و ترساندن از جهنم ذکرکرده است.
تشویق و تنبیه از اصولی است که به منظور اجرای مدیریت صحیح و موثر نیز اجرا می شود . تقریباً همه با اصطلاح تشویق و تنبیه آشنایی دارند و معمولاً این دو ارتباط و پیوستگی نزدیکی با همدیگر دارند به طوری که یکی بدون دیگری معنایی نخواهد داشت .
البته هم تشویق و هم تنبیه قواعد و ضوابطی دارد و هم تشویق کننده باید خصوصیات و ویژگی های خاصی داشته باشد تا این اصل کارایی و اثربخشی خود را به نحو احسنت داشته باشد و مسیر اعمال و رفتار را به بی راهه نکشاند .
در بارۀ اهمیت تشویق می توان می توان گفت انسان به طور فطری علاقه به احترام و کسب برتری و سرافرازی دارد . روان آدمی تشنۀ ستایش و تحسین و تقدیر است و لذا تشویق و سپاس دیگران از او ،عامل محرک و افزایش انگیزه می باشد .در سایۀ تشویق می توان فرد را به انجام کارهای مطلوب واداشت و عملکرد آن را به راه صحیح هدایت کرد و آن را ارتقاء داد . امّا اهمیت تنبیه در این است که چون انسان همیشه در معرض لغزش ها و انحرافات و کج روی ها و گناهان است که مانع رسیدن او به سعادت حقیقی اش می باشد . لذا برای بازداشتن از این موانع ،تنبیه و کیفر عامل موثر و مهمی به شمار می رود . البته در مواقعی که امکان بخشش و گذشت نباشد و شفقت و مهربانی نتیجۀ معکوس دهد آنهم به صورت محدود و معتدل و کنترل شده ،برای اصلاح رفتارهای نامطلوب و با شروطی قابل قبول است .
امّا قواعد و قوانین و خصوصیات حاکم بر یک تشویق و تنبیه اصولی شامل موارد زیر است .
1 ) تشویق باید به اندازه باشد ؛به اصطلاح تشویق شونده را نباید طوری تشویق کرد که فکر کند به آخرین درجۀ کمال رسیده است .
2 ) تشویق باید توام با انصاف و عدل باشد ؛یعنی حداقل کمی کمتر از آنچه باشد که انجام داده است .
3 ) تشویق الزاماً واجب نیست مادی باشد .گاهی عنوان و لقبی شایسته و یا دعایی خیر و ... می تواند موثر باشد.
4 ) الزامی ندارد تشویق شونده از هر لحاظ بی عیب و نقص بوده و کامل باشد .
5 ) تشویق می تواند جنبۀ حمایتی داشته باشد ؛ به عبارتی وقتی کسی شایسته از همه طرف مورد هجوم قرار می گیرد و کوبیده می شود . می توان صفت نیکو و یا کمالی از ایشان را بزرگ و برجسته نمود تا کمتر مورد تاخت تاز و انتقاد قرار گیرد .
6 )جهت و علّت تشویق و تنبیه برای خود فرد و دیگران روشن و واضح باشد .
7 ) تشویق باید بر اساس توان فرد صورت گیرد ؛ برای مثال نمی توان هزینۀ اختصاص یافته برای یک امر خیر توسط یک کارگر را با آنچه که یک کارخانه دار عرضه می کند مقایسه کرد.
8 ) تشویق و تنبیه نباید به صورت مکرر و پی در پی صورت گیرد چرا که به تدریج خاصیت خود را از دست داده و یک امر طبیعی و روزمره محسوب می گردد. چه بسا افراد به واسطۀ تعریف و تمجید های مکرر مغرور و متکبر گردند. و یا بر اساس تنبیه های مداوم اعتماد به نفس و انگیزه های خود را به کل از دست بدهند.
9 ) تشویق و تقدیرها و تنبیهات باید بر طبق قوانین و در چهارچوب خاصی صورت گیرد .
10 ) در تشویق ها و تنبیهات از رویه های غلطی نظیر تبعیض و رفتار متفاوت باید پرهیز شود.
11 ) تشویقات و تنبیهات باید بلافاصله بعد از عمل مورد نظر صورت گیرد تا اثرگذاری و کارایی بهتری داشته باشد.
12) در تنبیه باید مراتب قبل و بعد آن رعایت گردد به عبارت دیگر تنبیه از خفیف به شدید باشد.
موعظه – تذکر- -اخطار- - احضار - - جریمه- - تعلیق- - اخراج - - مجازات
13 ) تنبیه باید حتی المقدور مخفیانه و پنهانی باشد و از ریختن آبروی افراد پرهیز شود .و تشویق باید بیشتر در حضور دوستان و دیگران باشد .
14 ) تنبیه باید در راستای آگاه سازی باشد نه انتقام جویی
15 ) تنبیه امری عَرضی و تَبَعی است و نباید به عنوان امری اصلی در تربیت مورد استفاده قرار گیرد.
16) در تنبیه باید اعتقادات و ادب و اخلاق فرد رعایت شده و اصلاح کننده باشد نه مخرب .همچنین تشویق جنبۀ تقدیر داشته باشد نه حالت رشوه.
17) در تنبیه نباید سد حیاء را شکست و پرده عفت را درید. اگر در تنبیه، اخلاق اسلامی فراموش شود، نتیجه معکوس خواهد داشت.
18) تشویق و تنبیه نباید در مقایسه با دیگران و یا همکاران و یا گروه های هم سن وسال باشد.
19 ) تشویق و تنبیه باید طبیعی و واقعی و بدور از فریب و ریا باشد .
20)تشویق و یا تنبیه باید در مورد کردار و اعمال و ارزش های نیک فرد باشد، نه خود فرد . به عبارت ساده این اعمال یک فرد است که موردئ قبول را رد قرار می گیرد نه موجودیت خود او .
اما تشویق کننده نیز باید دارای ویژگی ها و خوصیاتی خاص باشد تا تشویق اثرگذار باشد .
- عادل باشد و بر اساس قسط عمل کند.
- دارای ویژگی برجسته ای در مورد موضوع مورد تشویق باشد .
- تشویق را بر اساس روابط دوستانه و تنبیه را بر اساس انتقام انجام ندهد .
- خود فردی عامل و معتقد به موضوع تشویق باشد .
- در رابطه با کارتشویق و تنبیه مسئولیتی داشته باشد.
ولی با تاسف باید اعتراف کرد که در دهه های اخیر بیشتر نفرین و آفرین های ما ،تایید و تشویق ، تنبیه و تحذیر های ما ،تشکر و امتنان و توبیخ و استیضاح های ما خارج از قواعد بالا صورت گرفته و صد افسوس دارد می گیرد . زین سبب بیشتر جوانان و نوجوانان ما و تعداد اندکی از مسئولین و مدیران ما چنان واله و شیدای خویش شده اند و چنان شیفته و تشنۀ تملق و چاپلوسی و تشویق و به به های بی اساس و چه چه های بی بنیان شده اند که بدون آنها قدم از قدم بر نمی دارند و کوتاهی کننده یعنی آن نگون بختی که دست تبهری در این باب ندارد و یا از زبان الکنی در این هنر روز برخوردار است و یا به مردانگی و حق گویی عادت دارد و یا از سیرۀ امامانی چون علی ( ع) پیروی می کنند که به جز خدا و فرامینش در برابر هیچ قدرتی سر تسلیم فرود نمی آورد ،و به غیر از خدا و انبیا و اولیایش کسی را نمی ستاید. را به ستوه آورده و یا به خاک سیاه می نشانند.
م - چراغی
|
به نام خدا به کجا چنین شتابان !؟ صد البته واضح و مبرهن است که فرزندان هر خانواده ای والاترین و گرانترین و عزیزترین سرمایه های آن خانواده می باشند . هم آنهایی که بود و نبودمان ، شب و روزمان ، از منتهی علیه غم هایمان تا والاترین شادی های حیاتمان را تشکیل می دهند . بی تردید تمام همّ و غمّمان و آمال و آرزوهایمان ، سعادت و نیک بختی اخروی و دنیوی آنهاست . و به یقین بیشتر دغدغه های ذهنی و اندیشه های تنهایی مان را آنها به خود اختصاص داده اند . حال در بین این دغدغه ها و اندیشه ها و افکار تان به این سوالات هم زمانی اختصاص داده اید ؟ و پاسخ هایتان به آنها چه بوده است ؟ سوالاتی نظیر : چرا نسل جوان و به اصطلاح امروزی ها چنین شکننده و آسیب پذیر و سطحی نگر شده اند ؟ چرا آنها بزرگترین تصمیمات زندگی خود را بدون تفکر و و بدون پروراندن و ریشه دار کردن افکار پیرامونی ، چنین عجولانه می گیرند و برگشت از این تصمیمات بی پایه را شتابزده تر از انتخابشان انجام می دهند ؟ چرا با وجود افزایش رسیدگی ها و مراقبت ها و پشتیبانی ها میزان و سطح انحرافات و بزه کار ها و کج روی ها افزایش یافته ؟ آیا تا به حال اندیشیده اید که هر چه شما مطلوبتر و محترمانه تر با فرزندانتان برخورد می کنید ، محبتشان به شما کمتر و برخوردهای مناسبشان با نزدیکان و بزرگان دچار نقص و تباهی می گردد ؟ آیا تا به حال به این سوال پاسخی یافته اید .که چرا با وجود افزایش سطح تحصیلات و فزونی تحصیل کرده ها نسبت به گذشته ، مجموعۀ شاخص های اخلاقی و رفتاری و اجتماعی جامعه رو به افول و زوال است ؟ به قطع و یقین ، برای هر کدام از آنها شما جواب های بسیاری یافته اید که هر کدام به نوبۀ خود موثر و مشگل آفرین بوده و هستند . جواب های از قبیل شرایط نامطلوب اجتماعی ، دوستان و گروهای هم سن و سال بزه کار ، رسانه های عمومی و جهانی بی درو پیکر ، تهاجم فرهنگی ، بی کاری ، فقر ، اختلاف طبقاتی شدید و ....... ولی از طرف دیگر همه می دانیم که که بسیاری از مشکلات بالا همیشه بوده و خواهد بود و بعضی ها هم به شکلی دیگر و شاید هم عمیقتر و وسیعتر در گذشته بوده اند . به عبارت ساده تر خطر همیشه بوده و خواهد بود . ولی آنچه که قابل توجه است این است که نوع و نحوه و سطح آموزش معین می کند که شیوه و نحوۀ برخورد افراد با این مشکلات چگونه باشدد . مثال ساده در این مورد این است که در بیابان تهدید گرما و بی آبی و تشنگی گرسنگی و خطر گم شدن و ... برای همه و همیشه بوده ولی آنهایی که برای سازگاری با این محیط ها و چگونگی مقابله با مشکلات آن آموزش دیده و توانمند و آگاه شده اند ( همانند نیروهای ویژۀ نظامی ) اقدامات و واکنش های مطلوبتر و منطقی تر و کاراتری برای کاهش اثرات این مشکلات از خود نشان می دهند و سالمتر و سربلندترازافراد ناشی و آموزش ندیده از این مخمصه بیرون می آیند . سوال اساسی این است که سبک آموزشی نوین که در تمام ابعاد اجتماعی و فردی و خانوادگی ما ها ریشه دوانیده که همانا هدایت و سوق دادن جوانان برای انباشت انبوهی از کلمات و واژه ها و معلومات غیر مرتبط با هم و گاه در تضاد با هم ، برای رسیدن به بالاترین رتبه های کنکور و قرار گیری در کرسی های رشته های دهان پرکن و پردرآمد ، برای منتفع شدن از بیشترین درآمدها و بالاترین پُز دادن ها و شکستن رقبا و ... غیره است . در این راستا فقط انبوهی از انباشته های مغزی بدون تفکر و بدون اندیشه و جدای از تجزیه و تحلیل و به صورت محفوظاتی از گفتارهای دیگران ( دیگرانی که نه با فرهنگ ما و نه با نیاز های ما و ...تناسبی دارند ) نصیب فرزنمدان این مرزبوم می گردد . آیا تا به حال از آنها خواسته ایم !؟ فکور بودن را ( نه فکرِ ربودن را ) ؛ پس در این صورت چگونه انتظار عملکرد عاقلانه و عالمانه از آنها را داریم ؟ منطقی بودن را ( نه سر منطق بریدن را ) ؛ پس بر چه اساسی انتظار برخورد منطقی و معیاردار را می توان داشت ؟ انسان بودن را ( نه از انسانیت بریدن را ) ؛ پس چگونه می توان انتظار نگه داشتن حرمت والدین و صلۀ اراحم و کمک به دیگران را داشت ؟ شریف بودن را ( نه اشرافی بودن را ) ؛ پس چگونه می توان به امانت داری و حسن رفتار آنها امید بست و منتظر ساده زیستی و کم توقعی آنها بود ؟ قانع بودن را ( نه قاصب بودن را ) ؛ پس چگونه می توان منتظر کاهش ارتشاء و اختلاس و دزدی و حرام خوری شد ؟ صابر بودن را ( نه سالوس بودن را ) ؛ پس چگونه می توان انتظار داشت آنها عزت نفس داشته و به غیر از خداوند از کسی طلبی نکنند و ذلیل نباشند . به فرمودۀ مولا علی ( ع ) : که می فرمایند « خواستن ذلّت است و گر برآورده شود منّت است .» عاقل بودن را ( نه عامر بودن را ) ؛ پس چگونه می توان پذیرفت که آنها عاقلانه بفهمند از والدین اطاعت می کنند و به آنها امر و نهی نمی کنند ؟ حق طلب بودن را ( نه فرصت طلب بودن را ) ؛ پس چرا باید تصور کنیم آنها نباید منتظر فرصتی برای چاپیدن و کلک زدن و .... باشند . محجوب بودن را ( نه مرعوب بودن را ) ؛ پس چرا باید انتظار داشته باشیم حیاء و حرمت آنها باید از روی احترام و حجب باشد نه از ترس و نفاق ؟ رفیق بودن را ( نه رقیب بودن را ) ؛ پس چگونه می شود انتظار داشت آنها به مردم به عنوان رفیق و یار بنگرند نه دشمن و رقیب ؟ رحیم بودن را ( نه رجیم بودن را ) ؛ پس چرا باید آنها به رحم و مروت روی بیاورند . و ظلم و بیداد نکنند ؟ عشق ورزیدن را ( نه عیش لومبوندن را ) ؛ پس چگونه می توان انتظار داشت آنها به خانواده و فرزند و دوست و هم نوع و ... عشق بورزند و خیانت پیشه نکنند ؟ حلیم بودن را ( نه حلیم خوردن را ) ؛ پس چگونه می توان انتظار داشت آنها برای خوردن و چاپیدن ، دست و پا نزنند و سر ودست نشکنند ؟
احساس می کنم ما بزرگترها نیاز شدیدی در راستای تجدید نظر در نگرش ها و باور هایمان در مورد ارزش های که جدیداً در وجودمان رشد کرده اند داریم . به عبارت دیگر باید ارزش ها و هنجارها و زد ارزش ها و ناهنجاری هایمان دوباره ارزش گذاری شوند و نمرات دقیقی از ما بگیرند تا هیچ کدام از آنها در جایگاهی فراتر از خود قرار نگیرند . نیاز داریم به خود و خواسته هایمان بنگریم و آنها را با نیاز ها و خواسته ها و سعادتها و خیر و شر فرزندانمان تطبیق دهیم . نیازمند چگونه دیدن ها و چگونه اندیشیدن های جدید و نوسازی شده و باز سازی شده ایم . ما نیاز داریم بدانیم آنچه که برایمان ارزش های ماورائی پیدا کرده و در حقیقت مشتی مادیات ناکارآمد و فانی و گذراست که نمی تواند سعادت و خوشبختی فرزندانمان را تضمین کند . بلکه این نگرش ها و تفکرات و داشته ها و اعتقادات و رفتارها و کردارها و انتخاب های نیک افراد است که سبک و سطح زندگی نوع بشر را تعیین و تضمین می کند . همۀ ما الگو ها و نمونه های بسیاری در تجارب شخصی مان داریم که می تواند در ما این باور را ایجاد کند که می توان بدون داشتن امکانات آنچنانی ولی با داشتن روح و روحیۀ سالم و فکر و اندیشه ای روان و پویا خوشبخت و سعادتمند بود . ولی آنچه که مانع این درک و دریافت حقیقت می گردد هیاهوی گوش خراش مادی نگری و مسابقۀ جنون آمیز خرید و انباشت است . می توان و باید فرصتی کافی به خودمان دهیم تا در ژرفای زندگی و شیوۀ زندگیمان فرو رویم و معایب و محاسن آن را بیرون بکشیم و سر و سامانی دوباره به آن دهیم . .......... از حضرت حق برای جامعۀ جهانی مخصوصاً ایران خودمان سعادت و شادکامی ابدی خواستارم م – چراغی |
|
چگونه فشار زندگی را کم و کیفیت زیستن را ارتقاء دهیم .
آنچه که در زیر به رشتۀ تحریر در آمده ، نه حاصل مطالعۀ کتب علمی و نه مجموعه برداشت شده ، از نظرات اجتماعی و نه انسجام یافتۀ شنیده های روزمره است . بلکه یک تجربۀ شخصی است که با تمام وجود لمس و درک شده است . و در اینجا بازگو می گردد . به امید آنکه برای خواندگان مفید واقع گردد . قبل از ورود به بحث اصلی لازم به ذکر است که بدانیم عواملی که می توانند بر زندگی انسان ها سایه افکنده و کم و کیف آن را تحت تاثیر بگذارد متنوعند . که چند نمونه از آنها را که تجربه دست ورزی با آنها را داشته ام را لیست می نمایم و آنچه که در بارۀ آنها برایم روی داده بازگو می می کنم . حسادت ، رقابت ، آمال و امیال بی قاعده ، معاملات شوم ، خیانت و انتقام ، حلال و حرام ، نوع نگرش به انسان و موجودات و در کل به هستی ،عدالت برخورد و خودخواهی و کبر و ... ، و مهمتر از همه نگاه به خدا آنچه قابل ذکر است . این است که سعی بسیار نموده ام تا تفکر و برداشت مناسبی از مفاهیم بالا داشته و برخورد مناسب و مقتضی با شرایط بوجود آمده در مورد هر یک از آنها و انتخاب بهتری در وضع و موقع مورد نظر داشته باشم .
حسادت :
حسادت یک حس درونی و واقعی است . که می تواند در هر یک از انسانها زمینۀ ظهور و بروز داشته باشد . و گفتن اینکه نباید حسادت کرد مشکلی را حل نمی کند . پس چگونه می توان بر این حس مخرب فائق آمد و بر آن مستولی شد و آن را مدیریت نمود و به صفر رساند . پاسخ دادن به سوالاتی از این دست می تواند در تقلیل حس حسادت در وجودتان موثر باشد . سوالاتی نظیر : به کی باید حسادت کرد ؟ چرا باید حسادت کرد ؟ حسادت به دیگران چگونه و چقدر به من کمک می کند؟ و .... چرا باید حسادت کرد ؟ یاد گرفته ام و تمرین بسیار نموده ام که باور داشته باشم همانطور که من در لابلای وجودم و زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی خود ممکن است نقائص و مشکلات و معایبی داشته باشم . قطعاً دیگران نیز از این معایب و مشکلات و نابسامانی ها بدور و مبرا نیستند . و به اصطلاح امروزی ها باطن زندگی خودم را با ظاهر زندگی دیگران مقایسه ننموده و نتیجه گیری نکنم ) پس وقتی دیگران هم مثل من هستند چرا حسادت ؟ . به کی باید حسادت کرد ؟ یاد گرفته ام به این سئوال پاسخ دهم که در اصل نباید حسادت کرد . و اگر بخواهی حسادت کنی باید به کسی و یا کسانی حسادت کنی که حاضر باشی تمام هستی خود را با تمام هستی آن کس و یا کسان مبادله معاوضه کنی . نه فقط یک صفت ضعیف خود را با صفت و ویژگی همجنس، ولی برجستۀ ایشان . اگر به کسی حسادت می ورزید . از خود بپرسید آیا حاضرید ، تمام داشته ها و زوایا و ابعاد وجودی خود را با تمام داشته ها و زوایای زندگی ایشان مبادله کنید ؟ بعد از پاسخ خواهید دید که از لیست کسانی که به انها حسادت می کنید بسیاری از افراد حذف خواهند شد . حسادت به دیگران چه کمکی به من می کند ؟ پاسخ دادن به این پرسش ما را به این نتیجه می رساند که حسادت صرفاً یک حس و تنش درونی است که معادلات بیرونی را هرگز به نفع ما تغییر نخواهد داد . بلکه این عملکرد و رفتار ماست که شرایط بیرونی و موجود را به نفع و یا ضرر ما تغییر می دهد .
رقابت :
نه تنها تلاش نموده ام از حسادت به دور باشم . بلکه سعی نموده ام باور کنم که رقابت هم بی معنی و نشدنی است . چرا که خالق قادر آفرینش هر یک از ماها را منحصر به فرد آفریده و هر یک از ماها برای خودمان ویژه ایم و غیر قابل کپی شدن . بنابراین اگر کسی بخواهد کسی دیگری شود ، اگر آسمان و زمین را به هم بدوزد . موفقیت چندانی بدست نخواهد آورد . پس بنده به جای رقابت به تلاش معتقدم و به آن توصیه می کنم . همانطور که شخصیت های معروف و جهانی ، هر کدام برای خودشان منحصر به فردند و معادل دیگری ندارند . من و شما نیز چنینیم و تکیم .
آمال و امیال بی قاعده :
همیشه سعی و تلاش داشته ام ، تا برای برآورد سبک و سنگینی هزینه های رسیدن به یک آرزو و یا خواسته و نتایج و میوه های این آرزوها میزان و ترآزویی داشته باشم تا اقدام و دست و پا زدن هایم برای رسیدن بر آنها از یک منطق و توجیه عقلی و فکری مناسب برخوردار باشد . و برای رسیدن به قطره ای ، دریایی را خرج نکرده باشم . چرا که اگر توجه و دقت کافی و وافر در بارۀ داشته هایتان ( مادی ) داشته باشید . خواهید دید که بسیاری از آنها کمتراز مشکلات و ناگواری ها و تلخی ها ی که برایتان داشته اند آرامش و آسایش و سعادت آفریده اند . پس چرا باید چنین هزینه های برایشان می پرداختید . واز کیفیت زندگیتان ، بابت دلایل کم ارزش می کاستید . پس معتقدم ، همیشه باید همیشه یک قیچی برای بریدن ادامۀ امال و امیال نامطلوب و نابهنجار و مشکل سازمان داشته باشیم و به وقت مقتضی شجاعانه بعضی ها را قیچی کنیم و ازش دوری کنیم .
معاملات شوم :
همۀ ما به تناسب خود ، داشته های هنگفت معنوی و شخصیتی داریم که هرازگاهی آنها را دانسته و یا ندانسته با امکانات مادی و دنیوی و به اصطلاح سخت افزاری معاوضه نموده و در حقیقت آنها را به حراج می گذاریم که من به این نوع معاملات ، لقب معاملات شوم را داده ام . تلاش بسیاری نموده ام تا حد توانم از این معاملات شوم و از این خسران بدور باشم . چرا که با تمام وجود دریافته ام که شور و شعف و سعادتی و اغنای روحی و خوش وقتی که از این ثروت های معنوی حاصل و حادث می شوند به هیچ عنوان قابل مقایسه با لذایذ و خوش های بوجود آمده از داشته های مادی نیست . داشته های نظیر : عزّت نفس و مناعت طبع ، غرور و بزرگی وجود ، شرف و آبرو ، صداقت و صلابت، شهامت و شجاعت ، و ....
خیانت و انتقام :
اندیشیده ام و بسیار تفکر نموده و دقت بسیار کرده ام و دریافته ام که خیانت به هر نوعش ، عملی است که تباهی روح و روان ، دغدغۀ ذهن ، نا آرامی شخصیت و به هم ریختگی خواب شبانه و کار روزانه و ... به همراه دارد . زین سبب سعی بسیار نموده ام و تلاش فراوان کرده ام تا همیشه و در همۀ احوال دلیلی و منطقی و راهی پیدا کنم تا مرا از این صفت زشت و مخرب دورتر و دورتر سازد . تا مجبور نباشم برای رسیدن به اندکی ، روزهای طولانی زندگیم را تباه سازم . و اما انتقام ممکن است برای لحظاتی و یا ساعاتی تسکین بخش آلام و دردهایمان باشد ولی تبعات نامطلوب گسترده ای دارد و همچنین فرصت های سوخته ی بسیاری به دنبال دارد و به این دلیل همیشه فکر می کنم رها کردن و به خدا و طبیعت واگذار کردن نتایج شایسته تری دارد . برای رسیدن به این روند اینگونه استدلال کرده ام که از افرادی که در دوران کهن 200 و یا 300 سال پیش آنانکه انتقام گرفته اند و آنانیکه انتقام نگرفته اند حال روزگار خود انتفام گرفته و کار را یکسره کرده است و به من و شما نیاز ندارد . ( البته لازم به ذکر است که باید توانایی تشخیص بین انتقام و رفتار های دفاعی که هر کسی باید داشته باشد تا بتواند از حریم های تعریف شده برای خودش محافظت کند ، را داشته باشد .
عامل بودن و یا نبودن به حلال و حرام :
می دانید که حلال و حرام بر دو قسم است . الف ) حلال حرامی که بر اساس استفاده کردن و یا نکردن از مواردی است که به شخص ما تعلق ندارد ، نتیجه می شود ب ) حلال و حرامی که به روابط اقتصادی انسانها ربطی ندارد . بلکه به ذاته حرام هستن مثل غذاهایی که حرام اعلام شده اند . باور بفرمایید دلایل تجربی و علمی زیادی وجود دارد که عمل کردن و یا نکردن به هر دو قسم حلال و حرام تاثیرات بسیار عمیق و شگرفی در ویژگی های شخصیتی و اجتماعی انسانها گذاشته و اثرات غیر قابل انکاری در نحوۀ برخورد ما با مسائل روزمره و متعاقب آن در سبک زندگی و کیفیت زندگی فردی و اجتمای ما می گذارد ( که بیان این دلایل از حوصلۀ این بحث خارج است ) . و رعایت آنها در جهت مثبت ، مدیریت مطلوبی را بر روند زندگی ما گذاشته و عدم رعایت آنها می تواند مدیریت سالم اوضاع روزمره را از کنترل ما خارج کند .
نوع نگرش ما به انسانها و آفرینش :
عامل مهم دیگری که کیفیت زندگی ما را دستخوش تغییر و دگرگونی می کند . نوع نگرش ما به آفرینش و احساس ما نسبت به انسان هاست . در این راستا تمرین و ممارست بسیار نمودهام که همۀ ابناء بشری را از هر قوم و نژاد و دین و مذهب و آئینی که باشند و متعلق به هر مکان و زمان و با هر رنگ و زبان و با هر جنسیت و سنی که باشند دوست داشته باشم مگر اینکه آنها به زور و با صرف وقت و انرزی ثابت کنند لایق دوست داشتن نیستند . برای رسیدن به این مرحله ، همیشه سعی کرده ام محمل و توجیه خوب و نیکی برای رفتار انسان ها پیدا کنم . و همچنین همیشه در تلاش و تمرینم خود را با طبیعت و موجودات زنده و غیر زندۀ آن عجین و همراه کنم تا از صفا و صداقت و سخاوت آن بهره مند شوم . این دو امر آرامش و آمنیت خاطری به آدم ارزانی می دارد که غیر قابل وصف و بیان است .
عدالت برخورد و نگرش و عمل :
عدالت که از ریشۀ عدل ایجاد می شود در خود معنای تعادل و موازنه و میانه روی و دوری از افراط و تفریط را نهان دارد . روح آدمی نیز همیشه بین ابعاد مختلف وجودی انسان در نوسان و تلاطم است . برخورد عادلانه و همراه با قسط فرد با موضوعات و افراد دوربر خود می تواند روح آدمی را به توازن و آرامش رسانده و از تلاطم های روزانه دور نگه دارد . هم چنین تعادل در خوردن ، خوابیدن ، کار کردن و... متضمن سلامت جسم و روح آدمی است که آنها هم به نوبۀ خود در بالا بردن ارزش و کیفیت زندگی نوع بشر موثرند .
کبر و خودخواهی :
کمترین نتیجۀ نامطلوب و نامطبوع خود خواهی و کبر می تواند این باشد که رفتار دیگران نسبت به فرد را ، بسیار سرد و نازیبا می کند و اندک اشتباه و یا به ظاهر اشتباه دیگران را در نظر متکبر بسیار بزرگ و غیر قابل بخشش می سازد . از آنجائیکه خود خواهی انتظارات بجا و نابجای شخص را از دیگران به صورت غیر متعارفی افزایش می دهد .این امر سبب میگردد رفتار مردم در نظر فرد چندش آور جلوه کند . و خود فرد متکبر را بصورت غیر قابل تصوری زودرنج سازد. فرد متکبر و خودخواه چنان راه می رود و چنان رفتار می کند که گویی همه کس و همۀ عالم به او مقروضند و در حق او اجحاف های غیر قابل بخششی انجام داده اند . و این رویه ، ارتباط اجتماعی او را که یکی از مهمترین عوامل در افزایش کیفیت زندگی و افزایش رشد شخصیتی و معنوی هر کسی است را به چالش کشیده و دچار اخلال می کند . و از طرف دیگر برای انسان هیچ دلیل و موردی برای خودخواهی و کبر وجود ندارد . همانطور که حضرت علی ( ع ) می فرمایند : « انسان را با فخر و مباهات چه مناسبت که آغاز خلقتش نطفه و پایان خلقتش لاشه ای بدبوست » برای غلبه و یا کاهش غرور باید توجه داشت که اولاً انسان ها معمولاً داشته های قابلی که شایستۀ فخرفروشی و مباهات کردن باشند ، نیستند . چرا هر چه که معمولاً به آنها فخر می فروشند فنا شدنی و از بین رفتنی هستند و در ثانی به فرض محال کسی داشته ای قابل توجهی داشته باشد . این امر به دیگران چه ارتباطی پیدا می کند که به آنها کبر بفروشد . ثالثاً اگر خوب دقت شود ، دیگران هم از نعمات و داشته های منحصر به فرد خداوندی برخوردارند که می تواند در مقابل آنچه که شما دارید قرار بگیرد .
نگاه به خدا:
امّا بالاتر و مهمتر و موثرتر از همۀ اینها وجود نازنین خدای متعال است . هر کی و با هر عقیده و مرامی هستید برای خود خدایی داشته باشد تا همیشه و همه جا و در تمامی تلاطم های زندگی و در پستی و بلندیهای روزگار و در شکست ها و نابسامانی های دوران و در تنهای ها ودر فقر و نداری ها و در قربت و هجران ها و سیاهی ها در خطاها و گناهانتان یاری وفادار و همیشگی و گوشی شنوا و دستی سخاوتمند و تکیه گاهی مطمئن و روشنایی نجاتبخش و در طوفان ها ی مسیر ،کشتی بانی متبهر ودر غفلت ها دیدبانی تیزبین و در درماندگی ها دستی نجات بخش همیشه به همراهتان باشد .
در پناه حضرت حق موفق و خدایی باشید . منصور – چراغی
|
|
مهمانی خداوند: رمضان ؛ رمضان یعنی در خانۀ خدا ، مهمان خدا و با خدا بودن . یعنی سر سفرۀ خدایی نشستن و چشم در چشم او دوختن و به پرواز در آمدن. یعنی با لبان خود زمزمۀ عشق به گوشش نواختن . یعنی تمام وجود را گوش کردن،و آن را به خدا سپردن. یعنی در کنار خالق نشستن و همتراز او گشتن و جانانه،جان به جانان،ارزانی داشتن. یعنی نفس در نفس قدسی دادن،و هم نفس معشوق و معبود گشتن. یعنی دست در دست منعم قادر دادن و در ملکوت اعلی جولان دادن و آقائی نمودن . یعنی خیز برداشتن و از پستی های زمینی به بلندای عرشیایی پریدن. یعنی بال درآوردن و آسمانی شدن.یعنی شستن و رُفتن و تطهیر شدن. یعنی نخوردن برای درک شکم های گرسنه و به هم تابیده. یعنی ننوشیدن برای حس زبان های خشکیده و لبان پوکیده. یعنی خانه ات خدائی بودن،سفره ات متعالی بودن،چشمانت مجهز به عینک تطهیر بودن،گوش هایت صافی مخصوص داشتن،زبانت قفل محکم داشتن. یعنی نگفتن،برای درک زبان بریده ها و عادت به نیک گفتن. یعنی نشنیدن برای فهم گوش های سرب گرفته،و عادت به نیکی شنیدن. یعنی ندیدن برای حس چشم های کور شده و تمرین برای خوبی دیدن. رمضان یعنی داشتن سفره ای پاره پاره و رنگ به رنگ،که رنگش ،رنگ و ریای مزوران و ریاکاران را به رخ و رخسار دنیاپرستان بکشد.وپارگیش،پارینگی ظلم و مظلومیت پابرهنه ها را فریاد کشد.مربای سرخش خون جگر محرومان جامعه را در پردۀ سینمای زندگی به نمایش درآورد و ماست سفیدش،پاکی و سفیدی دردمندان و زنجیرکشیده هاو محکومان جهان و بی رگی رگه داران را فریاد زند.نان خشکش ،فقر و نداری هم نوعان بشری و یبس و خشکی اقلیتی برخوردار و از خود متشکر را در کوس رسوائی بنوازد.آب سفره اش،پاکی و طهارت سیاه چال نشینها را گواهی دهد و بی مزگی آئین اژدرنشین ها و دچاله ها و زورگویان را آئینه گردد. نمکدانش، نه نمک پاش زخم های خون جگرخورده های که گرازهای وحشی و سگان ولگرد تحمیلشان کرده نباشد.بلکه سوزشی باشد بر چشم دنیاپرستان و دنیادوستان ، دنیاداران . رمضان فقط با لب بسته ،سحر تا افطار را طی کردن و گرسنه ماندن نیست.که اگر چنین بود میلیون ها نفر از مردمان آفریقا و آسیا سالهاست که روزه اند و سالهاست که مهمان پروردگارند.اگر فقط داشتن شکم گرسنه دلیلی بر روزه بودن باشد،خیلی از آنهایی که در کوه و دشت گیر کرده و به خوردنی ها و نوشیدنی ها دست نمی یابند و یا آنهایی که در روی تخت بیمارستان ها روزها لب به چیزی نزده اند.روزه داران واقعی و مقربان درگاه الهی هستند . روزه و رمضان یعنی متعالی شدن وجود،ارتقاء فکر و اندیشه،اوج گرفتن دین و ایمان،وسیع و بسیط شدن روح و روان،یعنی زیبا شدن دید و نگرش نسبت به جهان آفریش و خالق آن ،یعنی خوب دیدن و برای خدا دیدن.نیک شنیدن و حق را شنیدن،زیبا گفتن و در جبهۀ حق فریاد زدن،یعنی عالی نوشتن و الهی نوشتن. به چه سبب این ماه را ماه مهمانی خدا می خوانند؟مگر همۀ هست و نیستمان ، دارو ندارمان، بود و نبودمان از خدا و ازانِ خدا نیست. پس چرا فقط این ماه،ماه ضیافت الهی نامیده می شود . شاید زین سبب که در این ماه خانه و کاشانۀ ما رنگ و لعاب دیگری باید داشته باشد . و سفره و محتوای آن سرمنشاء متفاوتی داشته باشد.چشم و گوش و زبان و فهم ما ماهیت و هویت دیگری داشته باشد. چه کسی می داند اگر در خانۀ قصرگون مان تکه آجری از دست رنج دیگران باشد. خانه،خانۀ خدا نبوده بلکه مامن شیطان شده باشد؟ چه کسی می داند که اگر در سفرۀ مان تکه نانی،دانه برنجی،قطره آبی، ازانِ دیگران باشد.سفره،سفرۀ خدایی نباشد و ملائک را در آن راهی نباشد؟ چه کسی می داند اگر در شنیده هایمان چیزی غیر از آنچه مجاز به گوش کردنیم.کلمه ای باشد گوشمان در جیب ابلیس نباشد؟ چه گسی میداند که اگر در دیده هایمان به غیر از آنچه شرع و اخلاق حلال و مجاز دانسته یافت شود دیده هایمان چشم شیطان نباشند؟ چه کسی می داند که اگر در گفتارمان مسائل غیراخلاقی و ممنوعات شرعی باشد. زبانمان بوق تبلیغاتی کفر و شیطان نخواهد بود؟ چه کسی می داند که اگر پاهایمان در دفاع از حق و یاری مظلوم و ترد ظالم قدمی برندارد .قدم در راه سنگلاخی دوزخ نگذاشته باشد؟ چه کسی می داند که اگردستانمان در دفاع از حق و حقیقت،برای نوشتن حرف حقی،و اشاره به منزل نیکی و کمک به صاحب حقی تکانی نخورده باشد.دستانمان بازوان شرک و الحاد نشده باشند؟ و امّا چند سوال که همیشه فکرم را به خود معطوف کرده است. چرا ما که برای اطاعت از فرمان الهی و درک گرسنگان تصمیم به نخوردن گرفته ایم میزان مصرف مواد غذایی در ماه رمضان بصورت قابل توجهی افزایش می یابد؟ چرا ما که سادگی حضرت علی (ع) را الگو قرار داده و فریاد می زنیم ،سفره هایمان هر روز رنگین تر و گسترده تر می شوند؟ چرا ما که در این ماه سعی در خلاصه کردن سفره هایمان و انطباق آن با سفرۀ بیچارگان داریم خوردنی های می خریم و تناول می کنیم . که در روزهای عادی توان خریدن و تهیۀ آن را نداریم و یا تهیه نمی کنیم .آیا سعی در دق دادن فقراییم؟ اگر ما در درک رمضان و اهداف آن دچار اشتباه نشده ایم و اگر آن را درست انجام می دهیم .چرا هر روز فاصلۀ طبقاتی بیشتر و تعداد نیازمندان و گرسنگان افزایش می یابد؟ چقدر بین آنچه که موقع نماز صبح و خوردن سحری و نماز مغرب و صرف افطاری زمزمه می کنیم و آنچه که در فاصلۀ این دو فریضۀ الهی، انجام می دهیم،می شنویم،می بینیم،می گوییم،می اندیشیم و با خود زمزمه می کنیم انطباق و هماهنگی وجود دارد؟ گزیده ای از فرمایشات حضرت علی (ع) «خدا روزه را برای آگاهی و آزمایش حدود اخلاص مردم قرار داده» همچنین ایشان به فرزند خود امام حسن(ع) می فرمایند: « فرزندم از دنیا برای پس از خود چیزی مگذار،زیرا برای یکی از این دو دسته به ارث می گذاری :کسیکه مالت را در اطاعت خدا صرف می کند در نتیجه ،او سعادت را به چیزی بدست آورده که تو به جهت آن شقاوت را بدست آورده ای و یا کسیکه مالت را در معصیت خدا صرف می کند و به وسیلۀ ثروتی که تو برای او گذاشته ای شقاوت می یابد و در نتیجه تو به گناهش کمک کرده ای ،هیچکدام از این دو دسته سزاوارتر از خودت نیستند که آنها را مقدم بیندازی بر خودت » طاعات و عباداتان قبول درگاه حق ... م – چراغی 2/4/95
|
این مفهوم به صورت
معادلۀ ریاضی یا فیزیکی به صورت زیر نوشته می شود .
جابجای صورت گرفته در راستای نیرو × مقدار نیروی وارده بر جسم = کار صورت گرفته
W=f×d
به عبارت دیگر اگر اتلاف انرژی صورت نگیرد مقدار کار انجام گرفته با انرژی مصرف شده برابر خواهد بود
بدین سبب واحد هر دو زول است . ( برای کلاس و سن شما و برای پاسخ گویی به این سوالات همین توضیح کافی است